یک وبلاگ جدید در بلاگ.اِی اف
17 Apr
جمعيت و توسعه
چکيده
اثرات رشد جمعيت بر توسعة اقتصادي از دير زمان توجه سياست مداران و اقتصاد دانان را بهخود جلب کرده است كه در اين رابطه نظرات متفاوتی را میتوان مشاهده كرد.
منظور از جمعيت، تجمعي از افراد انساني است که در يک منطقه زيست ميکنند. توسعه نيز به معنای طيفي از تغييرات بههم پيوسته در جهت تأمين نيازهاي رو به گسترش جامعه می باشد. اما توسعه اقتصادي فرايندي است که يک جامعه را از يک مرحله به مرحله بالاتري از پيشرفت اقتصادي که متناسب با ارزشهای آن جامعه است ميرساند.
جهان سوم هم به کشورهايي اطلاق میشود که عليرغم تفاوتهاي گوناگون از سه نظر وجه مشترک دارند: فقير بودن، رهايي يافته از بند استعمار و در جنگ سرد بين دو ابر قدرت غرب و شرق غير متعهد بودن.
امروزه جهان سوم شامل کشورهاي بسياري در قارههاي آسيا، آفريقا، خاورميانه و آمريکاي لاتين ميشود که از آنها با ويژگيهاي چون کم توسعه، در حال توسعه، پيرامون، جنوب ياد ميشود.
در ارتباط با اثرات جمعيت بر توسعه اقتصادی موافقان و مخالفان هرکدام بر منافع و پيامدهايي استدلال نموده است، از آنجاييکه جمعيت يکي از عناصر تعيين کننده و يکي از مشخصههاي عمدة جهان سوم است و در بسياري از موارد، جهان سوم را بيشتر با مشخصات جمعيتي آن ميشناسند.
كليد واژهها:
جمعيت، توسعه، جهان سوم، توسعه نيافتگي و رشد اقتصادي.
اثرات رشد جمعيت بر توسعة اقتصادي از دير زمان توجه سياست مداران و اقتصاد دانان را بهخود جلب کرده است، اولين بار آدام اسميت بود که اعلام داشت: نيروي کار هر کشور بخشي از ثروت ملي آن کشور محسوب ميشود، که بايد از تمام وسايل و امکانات رفاهي زندگي برخوردار گردند.
مالتوس و ريکاردو نيز ازجمله کساني بودند که خطرات ناشي از افزايش بيروية جمعيت را گوشزد کردند،مالتوس معتقد بود جمعيت با تصاعد هندسي و مواد غذايي با تصاعد عددي افزايش مييابد بهطوري که پس از گذشت زمان کوتاهي ميان اين دو، شکاف بزرگي پديد ميآيد و بهعلت کمبود مسکن و غذا، بشر در معرض نابودي قرار ميگيرد.
اما تجربة کشورهاي صنعتي نشان داد که نظرية مالتوس در همهجا و هميشه کاربرد ندارد؛ زيرا رشد جمعيت عامل مهمي در ارتقاء صنعتي اين کشورها بوده است. کشورهاي غني از منابع چشمگير و سرماية فراوان برخوردار بوده و دچار کمبود نيروي انسانياند.
ازاينرو، به دليل کششپذير بودن منحني عرضة نيرويکار، نرخ رشد جمعيت هرقدر هم زياد باشد بهعلت پيشرفت تکنولوژي و فراواني سرمايه، بر بازده نيروي کار افزوده خواهد شد، هر افزايشي در جمعيت، مقدار بيشتري بر درآمد ملي خواهد افزود، بهعبارت ديگر، نسبت افزايش درآمد ملي به نرخ رشد جمعيت هميشه مثبت بوده است.
بنابراين، در ارتباط با جهان سوم که يکي از مشخصة مهم آن جمعيت زياد آن است، چنانچه به نظريات توسعه و ديدگاههاي غربي توجه كنيم، اين امر يک معضل براي توسعة اين کشورها قلمداد خواهد شد.
اما از قراين و عملکرد غربيها در قبال جهان سوم ميتوان فهميد که حقيقت غير از اين است و آنها با يک توطئة خطرناک در صدد تضعيف اين کشورها هستند. بنابراين، سؤال اصلي اين نوشتار اين است که تأثير و تأثر دو متغير جمعيت و توسعه در کشورهاي جهان سوم چگونه است؟ فرضية رقيب اين است که جمعيت زياد موتور توسعه را از کار مياندازد. پس بايد اين کشورها در جهت کاهش جمعيت خودشان گام بردارند تا از مزاياي توسعه برخوردار شوند.
اما نگارنده هرچند برخي از پيامدهاي جانبي رشد جمعيت را انکار نميکند، ترديدهاي نيز در بارة فرضية فوق دارد که در اين نوشتار به آنها اشاره خواهد شد. بنابراين، آنچه در اين نوشتار مطرح ميگردد، ابتدا ديدگاههاي مربوط به رابطة جمعيت و توسعه است و پس از آن بررسي و نقد آنها. اما قبل از آن، لازم است معاني و تعاريف برخي مفاهيم تبيين و توضيح داده شود.
مفهوم جمعيت
واژة جمعيت به اجتماعي از افراد مقيم در يک مکان اطلاق ميشود، اعم از اينکه اقامتشان مستمر باشد يا موقت.
در علم جمعيت شناسي معمولاً منظور از جمعيت، تجمعي است از افراد انساني که در يک منطقه زيست ميکنند. ازاينرو، جمعيتي خاص که براي منظوري در زمان و مکان معين گردهم جمع ميشوند، لزوماً به معناي جمعيت قلمداد نميشود.
سياستها و برنامههاي جمعيتي نيز مجموعهاي است از انديشهها و تصميمات مدون جمعيتي که در راه منطقي کردن و هماهنگ ساختن ارکان و نهادهاي اجتماعي و اقتصادي و مقررات و نظارت اتخاذ ميگردد. هدف و منظور اين تصميمات رفاه و بهروزي گروههاي مختلف جمعيتي و حل مسائل جمعيتي است.
مفهوم توسعه
اصطلاح توسعه در معناي جديد آن تنها پس از جنگ جهاني دوم فراگير شد. اين اصطلاح واژة ترقي را که بيانگر انسان امروزي است و همچنين بار واژة تکامل را که داراي کاربرد اجتماعي است، با خود همراه دارد. توسعه به معناي خروج از لفاف است.
نخستين نظريه پردازان توسعه پس از جنگ جهاني دوم که بعداً نظريههايشان به نام نظرية نوسازي مشهور شد، بر اين نظر بودند که اين لفاف همان جامعة سنتي و ارزشهاي اين جامعه است که ميبايست جوامع براي متجدد شدن از اين مرحلة سنتي خارج شوند.
ازاينرو، در مباحث اوليه، توسعه مترادف با نوسازي تلقي ميشد. اما به مرور توسعه در قالب رشد اقتصادي تبيين گرديد. به عبارت ديگر، رشد و توسعه را يکي دانستهاند.
پس توسعه را ميتوان مجموعه فعاليتهايي در جهت ايجاد شرايط مطلوب زندگي بر اساس نظام ارزشي موجود و مورد پذيرش جامعه تعريف کرد.
ازاينرو، توسعه طيفي از تغييرات به هم پيوسته در جهت تأمين نيازهاي رو به گسترش جامعه است. به بيان ديگر توسعه فراگردي است که شرايط زندگي نامطلوب را به شرايط مطلوب تبديل ميکند.
توسعه اقتصادی
توسعه اقتصادي از مفاهيمي است که اغلب با مفهوم رشد اقتصادي يکي شمرده ميشود. با اين تفاوت که رشد اقتصادي در بر گيرندة شاخصهاي کمّي اقتصادي است، ولي توسعه اقتصادي تغييرات انواع متفاوت محصول نسبت به گذشته و نيز تغييرات فني و ساختاري مؤثر در توليد و توزيع را نيز شامل ميشود.
به طور کلي ميتوان گفت توسعه اقتصادي فرايندي است که در طي آن بنيانهاي اقتصادي و اجتماعي يک جامعه کاملاً دگرگون ميشود به گونهاي که حاصل آن در درجه اول کاهش نابرابريهاي اقتصادي و تغييراتي در زمينههاي توليد، توزيع و الگوهاي مصرف يک جامعه خواهد بود.
به بيان ديگر، توسعه اقتصادي فرايندي است که يک جامعه را از يک مرحله به مرحله بالاتري از پيشرفت اقتصادي که متناسب با ارزشهای آن جامعه است، مي رساند.
معيارها و شاخصهای توسعه
معمولاً نويسندگان، شاخصهاي زير را معيارهاي توسعه و اهداف کشورهاي در حال توسعه بر ميشمارند:
1- داشتن درآمد کافي براي خانوارها، به طوري که بتوانند بستة معيشتي خود را که شامل حداقل غذا، سرپناه، پوشاک و بهداشت و درمان ميشود فراهم کنند.
2- داشتن کار براي سرپرستان خانوارها، اشتغال و کار، نه فقط تضمين کنندة حداقل معيشت براي افراد ميتواند باشد، بلکه بدون داشتن کار و شغل، افراد نميتوانند استعدادهاي خود را بروز داده و آنها را شکوفا کرده و در زندگي از نظر مادي و معنوي پيشرفت کنند.
3- افزايش دسترسي افراد به آموزش و ازدياد نرخ باسوادي در جامعه.
4- برخورداري عموم افراد جامعه از امکانات و فرصت مشارکت در ادارة جامعه و حکومت.
5- استقلال ملي، به اين معني که دولتهاي ديگر نتوانند بر تصميمات دولت ملي تأثير و يا نفوذ داشته باشند.
جهان سوم
اصطلاح جهان سوم براي اولين بار در سال 1952 توسط آلفرد سووي جمعيت شناس فرانسوي مطرح شد و در دهة هفتاد با انتشار کتابهاي چون «جهان سوم» و «دنياي سه گانه توسعه» به عنوان مفهوم فراگير در دنياي انگليسي زبان مطرح گرديد.
در مورد منشاء آغازين آن، نظريههايي متفاوتي وجود دارد. گلدتورپ معتقد است که اين اصطلاح نخستينبار توسط نويسندگان آزاديخواه و راديکال فرانسه در دهه 1950 به کار رفته است؛ يعني درست زماني که بسياري در جستوجوي يک «راه سوم» يا نيروي ثالثي بودند که همخواني با سياستهاي کشورشان داشته باشد که عاري از ناسيوناليسم محافظهکارانه و کمونيسم جزمي باشد.
از لحاظ پيوستگيهاي تاريخي نيز اين مفهوم با «دولت سوم» مترادف است و منظور از آن تودة مردم است که در سال 1789 در فرانسه انقلاب کردند. ازاينرو، به مرور زمان جهان سوم به کشورهايي اطلاق شد که عليرغم تفاوتهاي گوناگون، سه وجه مشترک داشتند:
کشورهاي بودند فقير، آزاد شده از بند استعمار و غير متعهد و غير وابسته به دو بلوك شرق و غرب در جنگ سرد. ازاينرو، شايد بتوان آن را همچون تودة مردم تصور کرد که با اتحاد خود از همان نيرويي برخوردار ميشوند که تودة مردم فرانسه از آن در انقلاب 1789 برخوردار بودند.
عدهاي نيز معتقدند که جهان سوم همان کشورهاي غير متعهد هستند که در سال 1955 در باندونگ اندونزي گردهم آمدند و جنبش عدم تعهد را شکل دادند. گروهي نيز به پيروي از تز رهبران چين، جهان را به سه قسمت تقسيم ميکنند. جهان اول که ابر قدرتها هستند و جهان دوم را کشورهاي اروپايي و نيروهاي بينابين ميدانند و در نهايت جهان سوم قرار دارد که از جهان اول و دوم ستم ميبينند.
از نظر مائو تسه دونگ روابط اين سه جهان به وسيلة امپرياليزم و هژموني دو ابر قدرت امپرياليزم کاپيتاليزم و سوسيال امپرياليزم محدود ميشد، جهان اول به بهرهکشي و سلطه بر جهان سوم ميپردازد در حالي که جهان دوم نيز چون به دنبال قصد سلطه بر جهان سوم است از جهان اول تبعيت ميکند. به نظر وي قدرت، مبناي اين تمايز جهاني به شمار ميرود.
به هرحال جهان سوم شامل کشورهاي بسياري در قارههاي آسيا، آفريقا، خاورميانه و آمريکاي لاتين ميشود که ويژگيهاي خاص خود را داشته و از آنها به نامهاي کم توسعه، در حال توسعه، پيرامون، جنوب و عقب نگهداشته شده نيز ياد ميشود.
خصوصيات و ويژگيهای جهان سوم
ويژگيهاي مشترک کشورهاي جهان سوم عبارتند از: سطح زندگي بسيار پايين، سطح پايين بهرهوري نيروي کار، نرخ بالاي رشد جمعيت، نرخ بالاي بيکاري، وابستگي به صادرات يک محصول و جهت خاص تجارت، دوگانگي اقتصادي-اجتماعي و عدم ارتباط بين بخشهاي اقتصاد(يعني در درون اين کشورها هم واحدهاي توليدي مدرن وجود دارد و هم سنتي.
از لحاظ اجتماعي هم داراي افراد تحصيل کرده است و هم بيسواد، هم غني وجود دارد وهم فقير) وابستگي به کشاورزي با کارايي کم، توزيع نابرابر درآمد، عقب ماندگي از نظر تکنولوژي، مشارکت کمتر زنان در اقتصاد، داراي درآمد سرانة حقيقي پايين، نرخ رشد بالاي جمعيت و ساختار سني جوان، شدت فقر، نابرابري زياد در توزيع درآمد، غالب بودن بخش کشاورزي در اقتصاد ملي، تجارت خارجي کم، انواع بازارها در آن صادر کنندة مواد خام، داراي نابرابري اجتماعي و در نهايت اينکه اغلب اين كشورها در گذشته گرفتار يک نظام استعماري بوده اند.
نظريههای مختلف
در ارتباط با رابطة جمعيت و توسعه نظريات مختلفي وجود دارد که ميتوان آنها را در سه گروه جاي داد:
1- نظريههاي موافق با افزايش جمعيت، از قرن 13 ميلادي تا قرن 15 آغاز و اوج نظريههاي موافق با افزايش جمعيت است. اما نه از آن جهت که جمعيت بيشتر عامل قدرت باشد، بلکه از آن حيث که خانواده و استحکام آن در افکار و عقايد متفكران جايگاه خاصي پيدا کرده بود.
در ميان اين طرز فکر، کليسا و الاهيون بيش از همه نقش داشتند. جيلز کولونا، کشيش معروف کليساي بورگ(1316-1347) ميگفت: «هيچ خانهاي کامل نيست مگر آنکه داراي فرزندان متعددي باشد.» سن توماس آکويناس ديگر روحاني کليسا بر اين باور بود که: «شهرهاي پر جمعيت شهرهاي بسيار پر رونق و موفقي هستند.»
از نظر ژان بُدن نيز: «هيچ ثروت و هيچ قدرتي بالاتر از جمعيت نيست.» مارکسيستها نيز از مدافعان افزايش جمعيت بودند. در نگاه مارکس: هر نوع کنترل جمعيت اقدام تبهکارانهاي محسوب ميشد که هدف آن تحميق تودهها در راستاي تحکيم حکومتهاي استعماري خواهد بود.
همچنين مائو ميگويد: «بزرگترين سرماية چين و جود هشتصد ميليون چيني است هر چيني دو دست براي کار و تنها يک دهان براي خوردن دارد.» اما کشورهاي مارکسيستي عملاً رشد جمعيت خود را کنترل کرده و پايينترين رشد را در بين کشورهاي جهان دارند البته به استثناي آلباني. در چين اجراي کنترل جمعيت با تشويق چوئنلاي نخست وزير وقت شروع شد و پس از انقلاب فرهنگي نيز آشکارا از اين اقدام حمايت گرديد و نظريه پردازان چيني با دلايل زير کنترل جمعيت را ضروري دانستند:
1- اين امر امکان ميدهد تا بعد از خانواده ايجاد يک جامعه سوسياليستي تنظيم شود؛
2- سلامتي کامل مادر و کودک را تضمين ميکند؛
3- به مادران وقت بيشتري براي کار و تحصيل ميدهد؛
4- شرايط لازم براي برخورداري از سطح بالاي آموزش را براي نسل فزايندة کشور فراهم ميآورد؛
5- با تأثير گذاشتن بر بعد خانوار، نقش خود را در شکوفايي اقتصاد کشور اعمال ميکند.
2- نظريههاي موافق با مهار جمعيت، با صرف نظر از پيشينة تاريخي اين ديدگاه، ميتوان رابرت مالتوس کشيش انگليسي را بنيانگذار آن تلقي كرد. مالتوس به بررسي رشد جمعيت و رشد توليدات مواد غذايي پرداخت و به اين نتيجه رسيد که: افزايش جمعيت بسيار سريعتر از افزايش توليدات مواد غذايي صورت ميگيرد.
او جهان را سر دو راهي هولناکي ميديد و براي از ميان بردن جمعيت اضافي توسل به جنگ و جنايت و اشاعة بيماريها را مردود دانسته و در مقابل، راههاي اخلاقي را پيش ميکشيد، وي معتقد بود که نوعي مکانيزم ارادي متکي بر تقوي و بالابردن سن ازدواج و ادامة دوران تجرد توأم با زهد و پاکدامني ميتواند جايگزين طبيعي توالد و تناسل شود.
تا اينکه طرفداران محيط زيست پا در ميان گذاشتند و نظريه مالتوس را از راه و روشهاي ديگري تقويت نموده و راه رسيدن به اهداف کنترل جمعيت را تسهيل كردند.
3- نظريههاي مربوط به جامعنگري در بارة جمعيت، بعد از جنگ جهاني دوم و با ارج نهادن به ارزشهاي انساني دو نوع نگاه(جمعيت تابع اقتصاد و اقتصاد تابع جمعيت) پديدار گرديد.
آلفرد سووي با طرح حد مطلوب جمعيت معتتقد است که: رشد جمعيت در اقتصادهاي پيشرفته خود عامل توسعه اقتصادي است. نيروي انساني زياد همراه با اشتغال کامل، بهتر از رکود جمعيتي ميتواند با افزايش تقاضاي کالاها و خدمات توليد، موجبات سرمايهگذاري بيشتر و در نتيجه تحرک اقتصادي را فراهم آورد. درحالي که بالابودن ميزان رشد جمعيت در کشورهاي فقير، خود به تشديد وخامت اقتصادي منجر خواهد شد.
بنابراين، در مواردي تشويق مواليد و در مواردي نيز کنترل آن، موجب رهايي از رکود اقتصادي است. طبق نظرية سوم تحول بنيان خانواده و منزلت زن، گسترش تعليم و تربيت، منطقي شدن امور صنعتي شدن و توسعة شهر نشيني عمده عوامل اجتماعي و فرهنگي هستند که در کاهش سطح باروري اثر شگرف دارد. جوليان ساليمون و هرمان کان، نيز در طيف سوم قرار میگيرند و معتقدند که هنوز منابع جهان شناخته نشده و در صورت نياز، ميتوان مواد تازهاي را جايگزين منابع رو به اتمام کرد. نوآوري و تکنولوژي جديد ميتواند کمبودها را جبران کند.
از آنجاکه توسعة اقتصادي نيازمند سرمايهگذاري و انباشت سرمايه است، در کشورهاي در حالگذار منابع موجود براي سرمايهگذاري بسيار محدود است. لذا رشد سريع جمعيت، افزايش سرمايهگذاري را دچار مشکل ميسازد، چون بخش زيادي از درآمد صرف تأمين مخارج مصرفي ميشود و تنها مقدار ناچيزي براي سرمايهگذاري پسانداز ميگردد. بنابراين، عواقب رشد جمعيت براي توسعة اقتصادي کشورهاي جهان سوم کاملاً با کشورهاي صنعتي متفاوت است؛ زيرا شرايط اقتصادي-اجتماعي حاکم بر اين کشورها کاملاً با شرايط اقتصادي-اجتماعي کشورهاي توسعهيافتة صنعتي متفاوت است.
بيشتر کشورهاي جهان سوم فقيرند و با کمبود شديد سرمايه و فراواني نيرويکار روبرو هستند. به همينجهت، رشد جمعيت از راههاي گوناگون بر توسعة اقتصادي آنها تأثير معکوس ميگذارد. امروزه نيز نرخ رشد سريع جمعيت، اين کشورها را بر سر دو راهي انتخاب قرار داده است:
1- افزايش مصرف فعلي و تخصيص بخش زيادي از درآمدهاي پولي به مصرف کالاهاي مصرفي.
2- کاهش مصرف فعلي و تخصيص مقدار بيشتري از درآمدهاي سرانه براي پسانداز و سرمايهگذاري به منظور افزايش مصرف در دورههاي بعدي.
پيامدهاي اقتصادي رشد سريع جمعيت
رشد سريع جمعيت در کشورهاي جهان سوم توانسته است توسعة آيندة اين کشورها را با مشکلات متعددي مواجه سازد. توسعه نه تنها از ابعاد کمي جمعيت و در نتيجه از افزايش تقاضا براي غذا، مسکن، شغل، خدمات، آموزش، بهداشت، انرژي و ساير نيازمنديهاي زيستي تأثير ميپذيرد، بلکه تغييرات نرخ رشد جمعيت و افزايش سريع آن در برخي مقاطع نابسامانيهايي در برنامهريزيهاي اقتصادي و اجتماعي ايجاد کرده و بر بخشهاي خدماتي و توليدي فشار مضاعف وارد ميكند.
مهمترين پيامد منفي رشد سريع جمعيت عبارتاند از: تقليل درآمد سرانه، افزايش تقاضاي اشتغال و بيکاري، افزايش شتابان تقاضاي مصرف توليدات و خدمات(در قالب افزايش تقاضاي مواد غذايي، افزايش تقاضا براي مسکن، افزايش تقاضا براي آموزش و پرورش، افزايش تقاضا براي خدمات بهداشتي و درماني و افزايش تقاضا براي انرژي) كه در نهايت باعث توسعه نامتعادل و تقليل کيفيت ميگردد.
در رابطه با پيامدهاي اقتصادي و اجتماعي افزايش جمعيت ميتوان گفت که رشد سريع و کنترل نشده جمعيت اثرات زيانبار و گستردهاي بر وضعيت اقتصادي و اجتماعي کشورهاي جهان سوم بر جاي گذاشته است. افزايش جمعيت به طور مستقيم باعث افزايش تقاضا براي غذا، مسکن، کار، خدمات، انرژي، و ساير نيازمنديهاي زيستي شده است. همزمان با افزايش چنين تقاضاهايي، توسعه اين کشورها با محدوديتهاي گوناگون داخلي و خارجي مواجه بوده، تنها از ديدگاه کلان اقتصادي باعث افزايش بيکاري، فقر، تقليل درآمد و بهرهوري سرانه، کاهش سطح خدمات اجتماعي، گسترش بي روية شهرها، تشديد نابرابريهاي منطقهاي و نابودي منابع طبيعي اين کشورها شده است.
در مجموع سير فزاينده جمعيت باعث شده تا بخش قابل توجهي از منابع توسعه ملي به جاي اختصاص يافتن به فعاليتهاي توليدي صرف جوابگويي به تقاضاهاي مصرفي جمعيت رشد يابنده شود.
مسلماً ادامه چنين وضعيتي بحران اقتصادي و اجتماعي اين کشورها را در پي خواهد داشت كه به برخی پيامدهاي منفي رشد جمعيت بر متغييرهای وابسته اشاره میگردد.
رشد جمعيت و توسعة بخش کشاورزي
از آنجا که در کشورهاي جهان سوم بيشتر مردم در مناطق روستايي زندگي ميکنند و کشاورزي مهمترين بخش اشتغالزا براي مردم است، لذا همراه با رشد جمعيت، زمين نسبت به نيروي کار کاهش مييابد؛ زيرا با رشد جمعيت فشار جمعيت بر زمين فزوني يافته تعداد بيکاران پنهان بالا ميرود و بازده سرانه در بخش کشاورزي کاهش مييابد و در نتيجه دستمزد کارگران نيز همزمان با افزايش آنها کاهش مييابد. با کاهش بازده توليد، ميل نهايي به پسانداز و سرمايهگذاري نيز کمتر خواهد شد. در اين شرايط استفاده از تکنولوژي مدرن براي افزايش ميزان زمين قابل کشت به علت محدوديت حجم سرمايه امکانپذير نيست. در نتيجه انباشت سرمايه در بخش کشاورزي لطمه ميبيند. سطح درآمد از حداقل معيشت نيز کمتر شده و مشکل تغذيه جمعيت اضافي تشديد ميگردد. بدين ترتيب رشد جمعيت، توسعة بخش کشاورزي را به تأخير مياندازد.
رشد جمعيت و اشتغال
عدهاي بر اين باورند که رشد سريع جمعيت موجب گسترش ابعاد بيکاري پنهان و آشکار ميگردد. همراه با رشد جمعيت، نسبت افراد مايل و قادر به کار در کل جمعيت افزايش مييابد. ولي به دليل فقدان منابع و سرماية کافي، ايجاد مشاغل جديد امکانپذير نيست. اما در مقابل گروهي معتقدند که بيکاري و عدم اشتغال ريشه در توزيع درآمدها و ساختارهاي توليدي يک جامعه دارد.
رشد جمعيت و سرمايهگذاري زيربنايي اجتماعي
افزايش جمعيت نياز به سرمايهگذاري فراوان در تسهيلات زيربنايي اجتماعي را افزايش ميدهد و موجب انتقال منابع از بخشهاي مولّد به طرحهاي غير مولّد ميگردد. ازاينرو، به دليل کمبود منابع، دستيابي به تسهيلات اجتماعي مانند آموزش، بهداشت، مسکن، حمل و نقل براي تمام جمعيت کشور محدودتر ميشود. در نتيجه کيفيت اين خدمات افت ميکند. مثلاً هر مقدار که نرخ رشد جمعيت بيشتر باشد بايد امکانات بيشتري براي آموزش تخصيص يابد.
حال با افزايش محصلين به نسبت مدرسين کيفيت آموزشي نيز در بلند مدت کمتر ميشود. با امکانات فعلي در 15 سال آينده در کشورهاي کمتر توسعه يافته بايد 50 درصد امکانات آموزشي بيشتر گردد و امروزه اين امر تقريباً از عوامل عمده و مهم آموزش نيروي انساني و سرمايهگذاري روی نيروي انساني است که مهمتر از سرمايهگذاري روي توليد است تا سرمايهگذاري فيزيکي. بنابراين، اگر آموزش و سرمايهگذاري در امر تربيت نيروي انساني کافي نباشد يا شمول فراگير نداشته باشد رشد جمعيت ميتواند اثر منفي بر توسعه داشته باشد.
رشد جمعيت و نيرویکار
نسبت جمعيت فعال به کل جمعيت هر کشور، نيرويکار آن کشور را تشکيل ميدهد. مثلاً اگر اميد به زندگي در يک کشور 60 سال باشد نيرويکار آن کشور از مجموع افراد 15تا60 ساله تشکيل ميشود. با افزايش بهداشت و کاهش نرخ مرگ و مير تعداد افراد مصرف کننده فزوني مييابد. نرخ رشد جمعيت فعال را ميتوان از طريق وارد کردن زنان در فعاليتهاي توليدي و اقتصادي بيشتر کرد؛ زيرا با وارد شدن زنان به عرصة کار اولاً نرخ زاد و ولد کاهش مييابد چون زنان شاغل هم به دليل گرفتاري کاري و هم به علت رشد فرهنگي و تفکر اجتماعي که در جريان توليد پيدا ميکنند نسبت به زنان خانهدار تعداد فرزندان کمتري ميآورند و ثانياً از تعداد مصرف کنندگان کاسته و به تعداد توليدکنندگان افزوده خواهد شد.
رشد جمعيت و انباشتسرمايه
افزايش جمعيت کاهش نرخ انباشت سرمايه را به دنبال دارد، چون مردان مجبور ميشوند با درآمد ثابت خود، فرزندان بيشتري را تغذيه کنند. در حقيقت افزايش جمعيت سبب تقسيم منابع محدود سرمايه بر تعداد بيشتر جمعيت ميشود. رشد سريع جمعيت به دليل افزايش مصرف، به کاهش پسانداز ميانجامد و از همين رو وجوه کمتري براي سرمايهگذاري عرضه ميشود. بيشتر سرمايه بايد با افزايش جمعيت براي سرانه آموزش، بهداشت و… هزينه شود. لذا هم روند توسعه مختل ميشود و هم نرخ بازده سرمايهگذاري در طرحهاي توليدي كاهش مييابد.
سياستهای تحول جمعيت در راستای توسعه اقتصادی
اينکه تغيير آهنگ رشد جمعيت، چگونه بر اقتصاد اثر ميگذارد؟ ديدگاههاي مرتبط با اين پرسش در طول چند دهة اخير تغييراتي را شاهد بوده اند. در دهة 1960 و 1970 چنين به نظر ميرسيد که وجه غالب با نظريات مالتوسي جديد بوده که افزايش زاد و ولد را ترمز توسعه تلقي ميکرد. يعني افراد داراي خانوار پر جمعيت، توانايي پسانداز نداشته و مجبور به صرف هزينههاي بيشتر در حوزههاي بهداشت و تحصيل هستند و بدين ترتيب از ميزان سرمايهگذاري ميکاهند. اين بدبيني باعث پيدايش شمار زيادي از برنامههاي تنظيم خانواده گرديد که هزينة آنها را بخش دولتي تقبل ميکرد و اجراي اين برنامهها بهعنوان درماني براي تمامي امراض کشورهاي جهان سوم معرفي ميشد.
اما در دهه 1980 اقتصاد دانان به اين نتيجه رسيدند که رشد جمعيت تأثير ناچيزي بر رشد اقتصادي داشته و بهجاي آن عواملي چون سياستهاي نامناسب، فساد و فقدان يا کمبود منابع مادي تأثيري به مراتب منفيتر بر مقولة توسعه دارد. اما در عرض چند سال اخير، بار ديگر تمايل به مقولة جمعيت اهميت يافته است که به موازات کاهش ابعاد خانواده به لحاظ تعداد، زنان علاقة بيشتري براي ورود به بازار کار و اشتغال نشان ميدهند. تا زماني که بازار کار بتواند تعداد بيشتري را به خود جذب کند، توليد سرانه افزايش مييابد. اين تحول به نوبة خود افزايش سهم جمعيتي رشد را به همراه دارد که افزايش توانايي پسانداز و سرمايهگذاري از نتايج آن است. والديني که فرزندان کمتري داشته باشند، براي سرمايهگذاري در حوزة بهداشت و تحصيل، قدرت مانور بيشتري دارند و نيروي کار مولد بيشتري عرضه مينمايند.
بنابراين، بر اساس مسائل طرح شده ميتوان رئوس اصلي اهداف و سياستهاي مربوط به جمعيت را در موارد زير خلاصه نمود:
کنترل رشد سريع جمعيت و كاهش آن تا حد ممکن، کارآمد کردن جمعيت و گسترش دانش عمومي و فني و حرفهاي، ايجاد زمينة مولد در سطح جمعيت فعال، تقويت محرکههاي توزيع جغرافيايي جمعيت در جهت متناسب ساختن الگوي استقرار فضايي جمعيت و نيز ايجاد مراکز زيست و فعاليت برای همگان.
منافع و معايب رشد جمعيت
ازجمله منافع افزايش جمعيت، بالا رفتن اهميت يک کشور است. بنابراين، کنترل جمعيت يک توطئه استعمار فرانو محسوب ميشود تا از نقش آينده کشورها جلوگيري کنند. با خواست والدين نبايد مخالفت کرد، کشورهاي وسيع نبايد نگران افزايش جمعيت باشند؛ زيرا با دست کشيدن استثمار از منابع طبيعي کشورهاي در حال توسعه مشکل جمعيتي حل ميشود. افزايش جمعيت باعث رشد اقتصادي ميشود و با خود شهرنشيني و مزاياي آن را به دنبال ميآورد.
در مقابل، مخالفين رشد جمعيت ممکن است چنين استدلال کنند که: افزايش جمعيت در کشورهاي فقير رشد اقتصادي را عقب مياندازد، نيروي کار در حال رشد قادر به يافتن کار نميشود، رشد جمعيت توزيع درآمد را بدتر ميکند، افزايش جمعيت با خود شهرنشيني و معايب آن را ميآورد.
نتايج منفی رشد سريع جمعيت
رشد سريع جمعيت باعث ميشود تا جنبههاي منفي زير بوجود آيد: کاهش درآمد سرانه، بروز فقر و عدم توزيع مناسب ثروت، آموزش نامطلوب، تخريب محيط زيست، مهاجرت بين المللي، عدم بهداشت سوء تغذيه. روی اين حساب کشورهاي جهان سوم در جهت کاهش عوارض رشد سريع جمعيت ميتوانند سياستهاي زير را اتخاذ نمايند: از بين بردن فقر مطلق، کاهش عدم تعادل درآمدها، توسعه خدمات آموزشي مخصوصاً براي زنان، ايجاد موقعيتهاي شغلي جديد براي زنان و مردان، اجراي برنامههاي پزشکي و بهداشت عمومي مخصوصاً براي تهيه آب بهداشتي به مناطق فقير شهري، بهبود سلامت کودک و مادر، برنامههاي تنظيم خانواده، ترفيع وضع سياسي، اقتصادي و اجتماعي زنان.
جمعيت و توسعه نيافتگی
نام مالتوس نظرها را متوجه اين حقيقت ساده و دردناک ميکند که هرچه رشد عددي جمعيت بيشتر باشد، رشد درآمد سرانه کمتر خواهد بود. از آنجا که منابع اقتصادي محدود است هرچه جمعيت افزايش يابد منابع موجود بين افراد بيشتري توزيع ميگردد. در نتيجه به هر نفر سهم کمتري ميرسد و رفاه سرانه کاهش مييابد. البته نظريه جمعيتي مالتوس داير بر اينکه رشد عرضه غذا با تصاعد عددي و رشد جمعيت با تصاعد هندسي صورت ميگيرد رد شده است، ولي اين نظريه، پايهای براي نظريههاي مربوط به انفجار جمعيت قرار گرفته است. بعضي اقتصاددانان ازجمله خود مالتوس، پديدة جمعيت و افزايش سريع آن را در کشورهاي توسعه نيافته علت اصلي عقب ماندگي اين کشورها ميدانند. به نظر مالتوس رشد جمعيت تا جايي ادامه مييابد که عرضة ناکافي مواد غذايي تنها تأمين معاش بخور و نميري را براي افراد جامعه امکانپذير سازد.
اما آنچه موجب جلب نظر صاحب نظران به پديدة جمعيت و رشد آن بهعنوان علت توسعه نيافتگي ميشود در واقع زياد بودن جمعيت نيست؛ زيرا در بسياري از کشورهاي توسعه يافته، کمبود جمعيت عامل ركود اقتصادي شمرده ميشود. اما مسألة اساسي در چارچوب انفجار جمعيت، ازدياد جمعيت فقير و ناتوان است.
از يكسو، جمعيت ايجاد کنندة تقاضا براي کالا و خدمات است و وجود متقاضي، بازار پديد ميآورد و بازار نيز علتي براي توسعة توليد است. از سوي ديگر، تنها وجود متقاضي، انگيزهاي براي توسعة توليد نميشود؛ زيرا متقاضيان داراي تقاضاي بالقوهاند و اين نوع تقاضا نقشي در بازار بازي نميکند. متقاضيان بايد از تقاضاي مؤثر يا تقاضاي بالفعل برخوردار باشند. حال اگر ازدياد جمعيت و از آن بدتر انفجار جمعيت در قشر فقير جامعه رخ دهد، پديدة جمعيت نه تنها توسعه را تسريع نميکند، بلکه عقب ماندگي را نيز دوام ميبخشد.
از نظر رابينسون، توسعة جمعيتي داراي سه مرحله است:
1- نرخ بالاي زاد و ولد و نرخ بالاي مرگ و مير؛ در اين مرحله رشد جمعيت پايين است و نام اين مرحله «رکود جمعيت» است.
2- نرخ بالاي زاد و ولد و نرخ پايين مرگ و مير؛ اين امر در اثر بهبود شرايط بهداشت و عرضه مناسب مواد غذايي اتفاق ميافتد که از آن به «انفجار جمعيت» ياد ميشود.
3- نرخ پايين زاد و ولد و نرخ پايين مرگ و مير؛ اين مرحله به تدريج با آموزش بهتر، برنامههاي تنظيم خانواده، افزايش نسبي جمعيت شهر نشين و بالا رفتن سطح زندگي به دست ميآيد.
نقد و بررسی
اغلب مدلهاي توسعه رشد جمعيت را به عنوان وجه مهم و تعيين کنندهاي در نوسازي صنعتي منظور ميکنند. درحالي که عدهاي آن را پيش شرط توسعه به حساب آورده و از آن به عنوان محرک رشد اقتصادي ياد ميکنند. برخي نيز آن را نتيجه توسعه دانسته اند. در مقابل بعض از جامعه شناسان رشد جمعيت را بهعنوان موضوع نگران کنندهاي براي جوامع رو به توسعه ارزيابي نموده است. به نظر ميرسد رشد جمعيت که خود نتيجه فزوني مواليد بر مرگ و مير است، و زمينهساز مهاجرت است؛ خود موجبات پيشگيري از برنامه توسعه را فراهم ميآورد. ولي از ديدگاه نظري، رشد جمعيت محرک توسعه به حساب ميآيد.
تئوريهاي غربي چنين وانمود ميکنند که جهان سوم زماني به توسعة اقتصادي گام خواهند گذاشت که از کشورهاي صنعتي غربي کسب تجربه نموده و از طريق آنها مسير ترقي را طي نمايند و راه آن نيز اين است که دروازههاي خودشان را به روي سرمايهگذاران خارجي و تجارت کاملاً باز بگذارند. ولی به نظر میرسد که در پشت اين تئوریها اهدافی نهفته باشد که غفلت از آن ممکن است به جای توسعه اين کشورها وابستگی آنها رقم زند که در آن صورت میتوان از آن به گرفتار شدن در دام استعمار جديد تعبير نمود؛ زيرا به کار گرفتن اين تئوریها همان و از دست دادن هويت بومی و خودی همان.
از آنجا که ظرفيت بازار توليدات صنعتي در کشورهاي جهان سوم به دليل اقتصاد کشاورزي آن و پايين بودن درآمد طبقة متوسط، در سطح پايينتري قرار دارد و توليدات کشاورزي نيز به دلايل بافت سنتي آن از رشد چشمگيري برخوردار نيست، لذا ممکن است رشد سريع جمعيت ابتدا به بالارفتن توليدات بيانجامد، اما ممکن است باعث بالارفتن سريع قيمتها و در نهايت قحطي و کمبود گردد.
همچنين ممکن است رشد سريع جمعيت، موج بيکاري روز افزون را در پي داشته باشد. در اين صورت ممکن است بسياري از بيکاران و طبقات پايين با تکدَي و دزدي و يا کارهاي موقت روزگار بگذرانند و در نتيجه موجب ناآرامي و نا امني گردند. کما اينکه در غرب سير کردن شکم آن هم به هر صورت ممکن، باعث پيدايش سير نزولي اخلاق و معنويت شد، اما در شرق رشد سريع جمعيت و عدم تعادل آن با رشد اقتصادي ممکن است موجب بحرانهايي گردد. ولي اين بدان معنا نيست که رشد جمعيت منفي باشد و در روند توسعه مفيد نباشد. بنابراين، رشد جمعيت نياز به مالکيت بيشتر زمين و خدمات دارد که اگر پاسخ داده نشود برای يک جامعه بحرانزا خواهد بود.
اما علل عدم توسعة کشورهای جهان سوم فقط ناشی از جمعيت زياد نيست، بلکه علل آن، حکومت غير مردمي و بدون قانون، دخالت خارجيها و بحران سازیهايي است که همواره در اين کشورها ايجاد میشود. در اينجا ذکر چند نکته خالی از فائده نيست:
1- آمار و مستندات موجود، شکاف عميق ميان شمال-جنوب را نشان میدهد و تأکيد دارد که اين شکاف و گسترش روز افزون آن نه به نفع جوامع صنعتی است و نه سود جوامع عقب مانده، چرا که هر يک به ديگری نياز دارد. تلهای که به نام تلاش در جهت توسعه اقتصادی برای کشورهای رو به رشد از طرف کشورهای صنعتی تدارک ديده شده و بلکه خود اين کشورها برای خود فراهم کردهاند، مسأله بدهیهای خارجی است. حکومتهای بدهکار که تحت فشار بازپرداخت اصل و فرع بدهی خود هستند، مجبورند کالاهای اندک صادراتی خود را به قيمتی نازل بفروشند و برای کسب ارز بيشتر، بی محابا به استفاده بیرويه از منابع طبيعی اقدام کنند.
فاجعه بدهیهای اين کشورها، تحت لوای توسعه، آنها را به تخريب هرچه بيشتر محيط زيست واداشته، بدون آنکه نشاني از بهبود شرايط ديده شود.
همچنين در مورد وضعيت مناسبات تجاری شمال-جنوب میتوان گفت که کشورهای صنعتی با وضع محدوديتهای وارداتی و قوانين گمرکی، راه ورود کالاهای توليد شده در کشورهای جهان سوم را میبندند و بدين طريق به نابرابری مبادلات بين المللی دامن میزنند که اين امر راه دستيابی به توسعه اقتصادی را در کشورهای جنوب دشوار ميسازد. علاوه بر اين شمال با انتقال تکنولوژی نامناسب به کشورهای جنوب، روند دستيابی به توسعه اقتصادی را در کشورهای در حال توسعه دچار بحران میکند و باعث از بين رفتن منابع طبيعی و محيط زيست کشورهای مزبور میگردد.
آنچه حاصل شکاف شمال-جنوب میباشد نمونههای از الگوی توسعه اقتصادی ناپايدار حاکم در برخی جوامع است: توسعهای که تخريب محيط زيست را به همراه دارد و هرگز به شکوفايي اقتصادی کشورهای جنوب نمی انجامد و اگر گامی هم به جلو برداشته شود، در جهت تهديد مستقيم محيط زيست و بقای زيست و بقای نسل فعلی و آتی است.
2- ساليان سال برای اندازهگيری سطح توسعه اقتصادی، اجتماعی و انسانی، فقط از متغيرهای اقتصادی مانند درآمد ملی، درآمد سرانه و ساير متغيرهای اقتصاد کلان استفاده مینمودند، ولی با مطالعات بيشتر و گذشت زمان، دريافتند که کشورها، رفاه خود را در افزايش درآمد سرانه نخواهند يافت. اين شاخصها از نظر تحليلی نيز، دارای مشکلات زيادی بود که در کتب اقتصاد کلان به تفصيل بيان شده است. به همين دليل، سعی شده است تا شاخصهايي از جمله دستيابی به بهداشت، تغذيه، مسکن و آموزش مناسب در کنار شاخصهای اقتصادی مطالعه شوند.
3- به نظر میرسد که رشد جمعيت عامل توسعه نيافتگی کشورهای جهان سوم نيست؛ بلکه عامل اساسی رشد تکنولوژی مخرب محيط زيست و مصرفگرايي است که هر دو عامل از سوی کشورهای صنعتی دامن زده میشود و مع الاسف دامنگير جهان سوم نيز شده است.
4- رشد تکنولوژی جایگزين نيروی انساني و موجب بیکاری افراد بسياري شده است. لذا راه حل را در اين ديده اند که از افزايش جمعيت بکاهند و جمعيت زياد را مانع جدی توسعة اقتصادی بدانند. حال که با تکنولوژی مدرن مواجه هستيم که از نيروی انسانی استفاده نميکنند و موجب بیکاری شده است، به نظر میرسد برای برون رفت از اين معضل راه حل مناسبتری نيز وجود داشته باشد و آن اينکه انسانها بايد اوقات خود را صرف تحقيق در اسرار هستی نمايند تا هرچه بيشتر اسرار و رموز هستی را کشف نموده و در ضمن آن آينده را برای بقای خودش تضمين نمايد.
5- با مطالعه در تعاليم اسلام شايد بتوان گفت که اسلام انسان را به تکثير اولاد تشويق مینمايد به شرط آنکه انسانهای مؤمن، صالح، فداکار و کوشا باشيم؛ چون بازده اينگونه انسانها در جامعه بيش از مصرف و زيان آنها خواهد بود. البته انسانهاي تنبل، پر مصرف، اهل اسراف و تبذير، هم برای طبيعت و محيط زيست و هم برای توسعه زيانبار خواهد بود.
خلاصه و نتيجهگيری
جمعيت به عنوان يکي از عناصر تعيين کننده و يکي از مشخصههاي عمدة جهان سوم مطرح است. در بسياري از موارد، جهان سوم را بيشتر با مشخصات جمعيتي آن ميشناسند. يعني نقاطي از جهان که داراي رشد جمعيت بالا، مرگ و مير نسبتاً بالا، مرگ و مير زياد کودکان، باروري بالا و بالاخره ميانگين پايين عمر. تحولات صنعتي، توسعة تکنولوژي، انتقال دانش فني و زمينههاي تکنولوژيک، گسترش وسايل ارتباط جمعي باعث شدند تا تغيير عمدهاي در ساختار جمعيت در نقاطي که در حال حاضر جهان سوم ناميده ميشود، به وجود آيد. اين پديده تا حدي کشورهاي جهان سوم را به دوره تحول جمعيتي نزديک کرده است. منظور از تحول جمعيت نزديک شدن دو شاخص مواليد و مرگ ومير به يکديگر است. مسلم است که يکي از مشخصات کشورهاي جهان سوم فاصلة زياد بين تعداد مواليد و تعداد مرگ و مير آنهاست. هرچه اين فاصله کمتر شود، بهبود جمعيتي، اقتصادي و اجتماعي بيشتر تضمين ميگردد. قابل ذکر است که اين پديده در کشورهاي صنعتي در اواسط قرن بيستم تحقق يافت. در حالي که کشورهاي در حال توسعه هنوز در مرحله آماده شدن براي نيل به آنند. همچنين بايد يادآور شد که جهت تحول تحقق جمعيتي، لازم است زيربناي اجتماعي و فرهنگي مناسب فراهم آيد و امکانات و شرايط تکنولوژيک لازم آماده گردد. به عقيده بسياري از محققين اجتماعي تحولات سياسي ممکن است يکباره يا يک شبه صورت گيرد، تحولات تکنولوژيک طي مدت کوتاهي تحقق يابد، ولي تحولات جمعيتي نياز به گذشت دهها سال دارد. يعني طي سالها برنامهريزي، تغذيه فرهنگي، پيشرفتهاي تکنولوژيک و غيره ميتوان به ميزان جمعيت مناسب دسترسي پيدا کرد.
هرچند رشد جمعيت به خودي خود مشکل اساسي نيست؛ زيرا با انتخاب استراتژي مناسب توسعه ميتوان بهسطح بالاتر زندگي، اعتماد به نفس و آزادي بيشتر دست يافت و اين امر موجب کاهش رشد جمعيت ميشود. توسعة اقتصادي، مکانيسمهاي اجتماعي را بههمراه خواهد آورد که موجب رشد و توزيع مناسب جمعيت ميشود. همچنين عواملي نظير سواد، آموزش، صنعت، تکنولوژي، بهبود وضعيت تغذيه، بهبود وضعيت بهداشت، و نظاير آن، ازجمله عواملي هستند که در تغييرات جمعيتي، افزايش جمعيت، اندازه و ترکيب جمعيت، و همين طور در بهبود کيفيت جمعيت نقش دارند.
مالتوس و ريکاردو نخستين اقتصادداناني بودند که خطر ناشي از افزايش بيروية جمعيت را هشدار دادند. رشد جمعيت مشکلي براي کشورهاي توسعه يافته ايجاد ننموده است، اما يکي از ويژگيهاي مشترک کشورهاي در حالگذار رشد بيروية جمعيت آنهاست که برنامههاي توسعه آنها را فلج کرده است. جان رابينسون معتقد است کشورهاي توسعهيافته به مرحله جايگزيني جمعيت رسيدهاند يعني هر زوج فقط دو فرزند براي جايگزيني خود ميآورند. در حالي که کشورهاي در حالگذار در مرحلة انفجار جمعيت قرار دارند.
با افزايش سطح تحصيل زنان، افزايش اشتغال آنان و بالارفتن سطح درآمد خانوادهها از طريق اشتغال زوجين، تاحدي زيادي ميتوان جلو رشد بيروية جمعيت را گرفت. عوامل مؤثر بر نرخ رشد جمعيت متعدد ميباشند که به برخي از آنها اشاره شد. اما آنچه شايد بيش از نرخ رشد جمعيت مطرح است کيفيت تخصص نيروي انساني ميباشد. مشکل بيشتر کشورهاي جهان سوم کمبود نيروي انساني متخصص و ماهر در ارتباط با فرايند توسعه است. توسعه آموزش به ويژه آموزشهاي فني و حرفهای با افزايش ميزان اشتغال، مشارکت زنان در فعاليتهاي اجتماعي، اقتصادي، بهبود در توزيع درآمدها و تنظيم برنامه خانواده ميتواند در کنترل جمعيت و رسيدن به حد مطلوب جمعيت براي هر جامعه مؤثر باشد.
بررسيها در مورد جمعيت و توسعه نشان ميدهد که بين اين دو رابطه وجود دارد. به گونهاي که رشد شتابان جمعيت زمينة توسعه را از بين ميبرد؛ زيرا نيروي انساني درست تربيت نميشود و براي اشتغال و ديگر نيازهاي جمعيتي برنامهريزي مناسب انجام نميپذيرد و در نتيجه کشور از توسعه باز ميماند. بنابراين، در مورد جمعيت، جمعيت معتدل توصيه ميشود که کشورها قادر به تأمين تمام نيازهاي جمعيت خود باشند و رشد جمعيت باعث بيکاري، بيسوادي و نا امني در جامعه نگردد.
برنامهريزيها براي توسعه بايد بهگونهاي باشد که ظرفيت و منابع يک کشور بتواند به راحتي پاسخگوی نيازهاي مادي و معنوي جمعيتشان باشد. مسائل آموزشي و بهداشتي و سائر خدمات رفاهي بدون تکلف در دسترس شهروندان قرار بگيرند و مردم به راحتي بتوانند نيازهاي اساسي خود را فراهم سازند.
روشن است که نظر اسلام نيز صرفاً توليد نسل نيست بلکه اسلام به تربيت و کيفيت نيز اهميت زياد قائل است. اگر دستورات اسلام را در مورد ازدواج، خانواده، تعليم و تربيت در نظر بگيريم درست درمييابيم که اسلام به شهروند و جامعه فرهيخته و آگاه بسيار اهميت داده است. همچنين در مورد تربيت فرزند از آغاز تولد تا مراحل بعدي برنامه دارد که همه گوياي اين مطلب است که جامعه اسلامي بايد يک جامعه سالم و با کيفيت باشد.
يکي از مباحث مهم در جمعيت شناسي رابطة جمعيت با توسعه است. در اينکه رشد جمعيت تا چه حد بر توسعة يک کشور مؤثر است ميان دانشمندان اختلاف نظر بود. برخي معتقدند که رشد جمعيت تأثير منفي بر توسعه دارد و همواره به عنوان مانع توسعه تلقي ميشود. برخي هم معتقدند که رشد جمعيت يکي از عوامل توسعه به حساب ميآيد.
رشد سريع جمعيت در کشورهاي جهان سوم نيازمند برنامهريزي جامع جهت رشد و توسعه است. بحث در خصوص جمعيت و اثرات آن بر توسعه امروزه از مهمترين مباحث علوم اجتماعي و مديريت ميباشد. از آنجا که منابع عظيم نيروي انساني به خودي خود نميتواند موتور عظيم توسعة يک جامعه را به حرکت در آورد، لذا نيازمند تدابير اصولي و برنامهريزيهاي منطقي و مضاعف است. از سوی ديگر اعمال نظريات توسعه که اغلب از سوی صاحب نظران غربی مطرح شده است، در جهان سوم نياز به دقت و احتياط کامل دارد. تا بار ديگر اين کشورها در دام استعمار فرانو گرفتار نشوند. اما و اگرها و ترديدهای زيادی را میتوان در ارتباط با اين نظريات مطرح نمود که بسياری از آنها قابل تأمل است.
1 Apr
پنجشنبه ۳ جوزا ۱۳۸۶ خورشيدی برا بر با ۲۴ می ۲۰۰۷ ميلادی
متن کامل قانون رسانه های همگانی افغانستان، که در تاریخ اول جوزا سال ۱۳۸۶ خورشیدی، به تصویب مجلس نمایندگان افغانستان رسید.
ماده اول اين قانون با در نظر داشت اصول و احکام دين مبين اسلام و به تأسی از حکم ماده سی و چهارم قانون اساسی و رعايت ماده نوزدهم اعلاميه جهانی حقوق بشر، به منظور تأمين حق آزادی فکر و بيان و تنظيم فعاليت رسانه های همگانی در کشور وضع گرديده است.
ماده دوم
اهداف اين قانون عبارت اند از: ۱. حمايت و تضمين حق آزادی فکر و بيان
۲. حمايت از حقوق ژورناليستان و تأمين شرايط فعاليت آزاد رسانه ها
۳. ترويج و انکشاف رسانه های همگانی، آزاد، مستقل و کثرت گرا.
۴. فراهم نمودن زمينه های مناسب برای اظهار فکر و احساس اتباع کشور و انعکاس حقايق به طور عادلانه توسط گفتار، نوشته، رسم ، تصوير، ثبت روی نوار، تمثيل، حرکت و ساير پديده های علمی ، ادبی، هنری و چاپ و نشر.
۵. رعايت اصل آزادی بيان و رسانه های همگانی مسجل در اعلاميه جهانی حقوق بشر با رعايت اصول و احکام دين مقدس اسلام.
۶. کمک به منظور رشد سالم رسانه های همگانی به نحوی که بتوانند وسايل موثر نشر اخبار صحيح ، اطلاعات، آموزش، تربيت و شکوفايی علم و ثقافت در کشور بوده، نظريات مردم را مطابق با معيارها، اصول و ارزشهای ژورناليستی( صداقت، بی طرفی و توازن) انعکاس دهد.
اصطلاحات
ماده سوم
اصطلاحات آتی در اين قانون دارای مفاهيم ذيل می باشند:
۱. رسانه وسيله انتقال پيام، معلومات و اطلاعات با استفاده از وسايل آتی می باشد:
رسانه برقی: راديو، تلويزيون، شبکه کيبلی و اينترنت
رسانه چاپی: روزنامه، جريده (هفته نامه،نشريه پانزده روزه، ماهنامه، گاهنامه، فصلنامه ،سالنامه، پوستر و مجموعه خبری)
۲. رسانه همگانی در اين قانون به انواع ذيل تقسيم می گردد:
رسانه عامه : رسانه ای است که متعلق به عامه مردم بوده، از طريق دولت و نشر اعلانات تمويل می گردد.
رسانه خصوصی: رسانه ای است که متعلق به اشخاص، سازمانهای سياسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی بوده و از طرف آنها تجهيز و تمويل می گردد.
۳. ژورناليست شخص حرفه ای و مسلکی است که از طريق رسانه ها مواد و محتوای نشراتی را تهيه و عرضه می نمايد.
۴. مطبعه (چاپخانه) دستگاه اقتصادی و تکنيکی است که خدمات چاپی را انجام می دهد.
۵. طابع: شخص حقيقی يا حکمی (حقوقی) است که به اساس ملکيت يا نمايندگی مالک ، متصدی امور چاپخانه می باشد.
۶. ناشر: شخص حقيقی يا حکمی است که اجازه چاپ و نشر آثار غير موقوت را دارا ميباشد.
۷. نشر: عمليه انتقال پيام و خبر از طريق رسانه های همگانی است.
۸. موسسه توليد فلم يک نهادی است که در پرتو اساس نامه و اهداف خويش فلم های مستند و سينمايی و عکس و سلايد توليد می کند.
۹. موسسه نشراتی شخصيت حکمی است که به اساس اساسنامه تأسيس و نشرات رسانه های برقی، چاپی موقوت و غير موقوت را مطابق به اهدافش نشر و پخش می نمايد.
۱۰. نهاد آموزشی ژورناليزم نهادی است که به صورت کوتاه مدت يا دراز مدت به آموزش مسلکی ژورناليزم می پردازد.
۱۱. دارالترجمه موسسه حکمی است که طبق اساسنامه حق دارد مطالب و مضامينی را از زبانی به زبان ديگر ترجمه کند.
۱۲.آژانس خبر رسانی شخصيت حکمی است که در عرصه ارتباطات، جمع آوری و رسانيدن اطلاعات فعاليت می نمايد.
۱۳. شرکت تبليغات و اعلانات شخصيت حکمی تجارتی است که مطابق اساسنامه به تبليغات و اعلانات می پردازد.
۱۴. حق نسخه برداری (کاپی رايت) داشتن حق مالکيت معنوی و امتياز انتشارات ثبت شده است که در مطابقت با معيارهای قبول شده توسط قانون جداگانه تنظيم می شود.
۱۵. صاحب امتياز شخص حقيقی يا حکمی است که به تأسيس و تدوير رسانه های برقی، چاپی، نهاد آموزش ژورناليزم، چاپخانه، موسسه نشراتی، دارالترجمه، آژانس خبر رسانی، موسسه توليد فلم و شرکت تبليغات واعلانات می پردازد.
۱۶. مدير مسئول شخصی است که مسئوليت امور نشراتی مربوط به موسسات مندرج جزء ۱۳ اين ماده را به عهده دارد.
۱۷. راديو وسيله اطلاع رسانی همگانی سمعی است.
۱۸. تلويزيون وسيله اطلاع رسانی همگانی سمعی و بصری است.
۱۹. شبکه کيبلی رسانه همگانی سمعی و بصری است که برنامه های گوناگون اطلاعاتی، تعليمی، تربيتی، فرهنگی و تفريحی ملی و بين المللی را برای مشترکين عرضه کند.
۲۰. اعلانات عرضه نوعی خدمات سمعی و بصری برای اشخاص حقيقی و يا حکمی است که در رسانه های همگانی برقی و چاپی در بدل پول و يا ملحوظات مشابه آن انجام می شود.
۲۱. اعانه اجرای هر نوع کمک ها توسط اشخاص حقيقی يا حکمی است که به منظور يک امر معنوی يا مادی ( شهرت نام، علامت تجارتی، فعاليت های توليدی و نظاير آن) برای رسانه های همگانی انجام ميابد.
فصل دوم
حقوق و مکلفيت ها
آزادی فکر و بيان
ماده چهارم:۱. هر شخص حق آزادی فکر و بيان را دارد. طلب، حصول و انتقال معلومات، اطلاعات و نظريات در حدود احکام قانون بدون مداخله از طرف مسئولين دولتی شامل اين حق است. اين حق در برگيرنده فعاليت آزاد وسايل پخش، توزيع و دريافت معلومات نيز می باشد.
۲. دولت آزادی رسانه های همگانی را حمايت، تقويه و تضمين می نمايد. هيچ شخص حقيقی يا حکمی به شمول دولت و ادارات دولتی نمی تواند فعاليت آزاد رسانه های خبری يا معلوماتی را منع ، تحريم، سانسور يا محدود نموده و يا طور ديگری در امور نشرات رسانه های همگانی و معلوماتی مداخله نمايد. مگر مطابق احکام اين قانون.
مطالبه معلومات
ماده پنجم:
هر شخص حق دارد معلومات را طلب و دريافت نمايد. دولت بنا بر تقاضای اتباع کشور معلوماتی را که مطالبه می شود به دسترس آنان قرار می دهد، مگر اينکه معلومات مطالبه شده محرم بوده و افشای آن امنيت،منافع ملی و تماميت ارضی کشور را به خطر مواجه سازد و يا به حقوق ديگران صدمه وارد نمايد.
حمايت قانونی
ماده ششم:
۱. ژورناليستان در اجرای فعاليتهای مسلکی مربوط به نشر گزارشها و نظريات انتقادی مورد حمايت قانونی قرار می گيرند.
۲. ژورناليستان حق دارند از افشای منابع معلوماتی شان خود داری نمايند ، مگر اينکه محکمه ذيصلاح در مورد افشای آن حکم نموده باشد.
حق جواب دادن
ماده هفتم
۱. هر شخص حقيقی يا حکمی که از ناحيه يک رسانه همگانی مورد تعرض قرار گرفته، شخصيت، اعتبار و يا منافع مادی آن متضرر شده باشد حق دارد جواب رد آن را در عين رسانه بدهد.
۲. رسانه مربوطه بايد بدون فوت وقت جواب را به طور رايگان در عين رسانه در شماره يا نشر بعدی به نشر بسپارد.
۳. جواب ارائه شده بايد عاری از ماهيت جرمی بوده و منحصر به جواب موضوع ادعا شده در آن رسانه باشد که به شکل نوشتاری با امضای شخص متضرر و يا وکيل آن به مدير مسئول آن رسانه همگانی سپرده شود.
۴. هر نوع شکايت در مورد عدم نشر جواب به کميسيون مربوطه ارجاع می گردد.
۵. حق جواب در مورد گزارش از جريان جلسات شورای ملی و محاکم علنی صدق نمی کند مگر اينکه جريان جلسات مذکور توسط رسانه ای تحريف شده باشد.
عدم نشر جواب
ماده هشتم
رسانه های همگانی در موارد زير ميتواند از نشر جواب خودداری نمايند: ۱.جواب خارج از موضوع بحث باشد.
۲.جواب ديرتر از نود روز به رسانه واصل شده باشد.
تشکل صنفی
ماده نهم
ژورناليستان و ساير اعضای رسانه های همگانی می توانند به منظور دفاع از منافع صنفی مربوط مطابق احکام قانون اتحاديه ها، انجمن ها و کانون های مستقل صنفی را ايجاد نمايند.
فصل سوم
تأسيس رسانه های چاپی
ماده دهم :۱.اتباع کشور ، احزاب سياسی، سازمان های اجتماعی ، موسسات غير دولتی داخلی و پناه گزينان کشورهای خارجی و ادارات دولتی می توانند مطابق احکام اين قانون رسانه های چاپی را تأسيس نمايند.
۲. نمايندگی های سياسی خارجی در افغانستان با رعايت موازين ديپلماتيک می توانند به چاپ و نشر مجموعه خبری بپردازند.
۳. نمايندگی های مؤسسات بين المللی و بين الحکومتی می توانند در ساحات کارشان با کسب موافقت وزارت اطلاعات و فرهنگ به نشر و پخش نشرات موقوت و غير موقوت بپردازند. گزارش ها و تحقيقات علمی نمايندگی های مؤسسات فوق از اين امر مستثنی بوده و نياز به موافقت وزارت اطلاعات و فرهنگ ندارد.
۴. مؤسسات غير دولتی خارجی (NGOs) که مطابق احکام قانون تأسيس شده باشند می توانند در ساحه کار تخصصی شان بعد از کسب اجازه وزارت اطلاعات و فرهنگ و مديريت مسئولی اتباع افغانستان به نشر نشرات موقوت و غير و موقوت بپردازند.
۵. رسانه های چاپی مندرج جزء دوم ماده سوم اين قانون بدون ثبت قبلی تأسيس و نشر شده می توانند. در صورتيکه نشريه قبل از ثبت نشر گرديده باشد، صاحب امتياز مکلف است در مدت دو هفته نشريه خود را مطابق احکام اين قانون ثبت نمايد.
داشتن آدرس و ساير مشخصات
ماده يازدهم
رسانه چاپی حاوی اسم نشريه ، آدرس مشخص ، نام و محل چاپخانه ، نام صاحب امتياز و مدير مسئول و تاريخ نشر آن می باشد.
فصل چهارم
تأسيس رسانه های همگانی برقی
ماده دوازدهم
اتباع کشور، احزاب سياسی، سازمانهای اجتماعی، مؤسسات غيردولتی و شرکت های خصوصی داخلی و ادارات دولتی می توانند طبق احکام اين قانون رسانه های برقی را تأسيس نمايند.
رسانه برقی عامه
راديو تلويزيون ملی افغانستان
ماده سيزدهم
راديو تلويزيون ملی افغانستان رسانه همگانی متعلق به ملت افغانستان است که در چوکات دولت جمهوری اسلامی افغانستان اداره و بودجه آن از طريق دولت واعلانات تأمين می گردد.
ماده چهاردهم
دستگاه مرکزی راديو تلويزيون ملی در کابل موقعيت داشته و دستگاه های محلی آن در ولايات مستقر می باشند.
مکلفيت ها و وظايف
ماده پانزدهم
راديو تلويزيون ملی مکلف است برنامه های خويش را در پرتو اصول و احکام دين مبين اسلام و ارزشهای ملی و معنوی ملت افغانستان عيار نموده و در برنامه های خويش اطلاع رسانی، تعميم آموزش دينی، علمی، فرهنگی ، اقتصادی و امنيت روانی و اخلاقی را در نظر بگيرد.
برنامه های دينی و ملی
ماده شانزدهم
راديو تلويزيون ملی با رعايت بی طرفی کامل در جهت تأمين وحدت ملی و تقويه ارزشهای دينی و ملی کشور، بايد برنامه های خويش را به گونه ای تنظيم نمايد که انعکاس دهنده فرهنگ، زبان، عقايد دينی و مذهبی تمامی اقوام ساکن در کشور باشد.
ماده هفدهم
در حالات اضطرار راديو تلويزيون ملی به طور کامل زير نظر رئيس دولت عمل می نمايد.
ماده هجدهم
راديو تلويزيون ملی افغانستان مکلف است تمام برنامه های ثبت و ضبط شده خويش را در آرشيف راديو تلويزيون ملی حفظ نمايد.
رسانه های برقی غير دولتی
ماده نوزدهم
راديو تلويزيون های خصوصی فعاليتهای خويش را در روشنايی قانون رسانه های جمهوری اسلامی افغانستان انجام می دهند.
ماده بيستم
راديو تلويزيون های خصوصی مکلف ان در نشرات خويش اصول و احکام دين مقدس اسلام و ارزشهای ملی ، معنوی ، اخلاقی و امنيت روانی ملت افغانستان را رعايت نمايند.
ماده بيست ويکم
راديو تلويزيون های خصوصی در تهيه و تدوين کليه پروگرام های خويش با رعايت احکام اين قانون آزادی کامل دارند.
رعايت توازن
ماده بيست و دوم
راديو تلويزيون های خصوصی بايد در موضع گيری جناحها و شخصيت های سياسی عليه يکديگر توازن را مراعات نموده و نظريات طرفين را به طور بی طرفانه نشر نمايند.
ماده بيست و سوم
راديو تلويزيون های خصوصی موظف اند که مطالب ثبت و ضبط شده خويش را حداقل تا مدت يکسال در آرشيف خود نگهداری نمايند.
ماده بيست و چهارم
هرگاه شخص حقيقی يا حکمی به شکل نوشتاری ادعا کند که حق شان در پروگرام يک رسانه همگانی ضايع گرديده ، می تواند آن را از آرشيف آن رسانه اخذ و با پول خودش تکثير و مورد استفاده قرار دهد.
ماده بيست و پنجم
رسانه های همگانی برقی در برنامه های آموزشی خويش مسائل صحت، محيط زيست ، اهميت معارف و مضرات کشت، توليد و مصرف مواد مخدر و مسکرات را بگنجانند.
فصل پنجم
اعلانات و اعانه
نشر اعلانات
ماده بيست و ششم
رسانه های همگانی خصوصی می توانند اعلانات، پيامها، برنامه های سياسی، دينی، مذهبی و اجتماعی اشخاص حقيقی يا حکمی، شرکتهای توليدی، تجارتی داخلی و خارجی، نهادهای سياسی و فرهنگی ، احزاب و جناحهای سياسی را طبق اين قانون نشر نمايند.
اعانه
ماده بيست و هفتم
اعانه برای رسانه های همگانی
۱. رسانه های همگانی و مؤسسات مندرج در ماده بيست و هشتم اين قانون حق دارند از اشخاص حقيقی يا حکمی، مؤسسات کمک کننده ملی و بين المللی که برای انکشاف رسانه های همگانی فعاليت می نمايند، اعانه دريافت نمايند.
۲. منبع و مبلغ اعانه بايد شفاف و روشن باشد.
فصل ششم
تأسيس مطابع ومؤسسات فرهنگی
ماده بيست و هشتم
اتباع کشور، احزاب سياسی ، سازمانهای اجتماعی، شرکتها و مؤسسات غير دولتی داخلی و خارجی و ادارات دولتی حق دارند مطابق احکام اين قانون مطابع ، موسسات توليد فلم، نشراتی، آموزش ژورناليزم ، دارالترجمه ،آژانس خبر رسانی، شرکت های تبليغات و اعلانات را تأسيس نمايند.
ماده بيست و نهم
اتباع کشور، احزاب سياسی، سازمان های اجتماعی، شرکتها و موسسات غير دولتی داخلی و خارجی که مؤسسات مندرج ماده بيست وهشتم اين قانون را تأسيس می نمايند، بايد جواز فعاليت آن را از وزارت اطلاعات و فرهنگ اخذ نمايند.
فصل هفتم
صاحب امتياز، شرايط و مکلفيت ها
داشتن صاحب امتياز
ماده سی ام
رسانه های همگانی و مؤسسات مندرج در ماده بيست وهشتم اين قانون بايد دارای صاحب امتياز باشند.
شرايط صاحب امتياز
ماده سی و يکم
صاحبان امتياز رسانه های همگانی و مؤسسات مندرج در ماده بيست وهشتم اين قانون واجد شرايط ذيل می باشند:
(الف) اشخاص حقيقی: ۱. داشتن سند تابعيت کشور ۲. اکمال سن هجده سالگی ۳. محروم نبودن ازحقوق مدنی و سياسی به اساس حکم محکمه با صلاحيت
(ب) اشخاص حکمی: ۱. ثبت و راجستر در ادارات ذيربط دولت ۲. تثبت هويت افغانی توسط ادارات ذيربط مسئول. اشخاص و نهادهای مندرج بند های ۲و۳ ماده دهم اين قانون از اين حکم مستثنی است. ۳. محروم نبودن از حقوق مدنی به اساس حکم محکمه با صلاحيت. اشخاص و مؤسسات خارجی بايد سند تابعيت کشور متبوع خويش را داشته باشند.
داشتن اساسنامه
ماده سی و دوم
صاحبان امتياز رسانه های همگانی و مؤسسات مندرج در ماده بيست و هشتم اين قانون مکلف اند معلومات لازمه را در مورد رسانه يا مؤسسه خويش و نحوه فعاليت آنها در اساسنامه مربوط که در برگيرنده اهداف، تشکيل ، صلاحيتها و وظايف ، مبلغ سرمايه و منبع مالی می باشد تنظيم نمايند.
ثبت رسانه ها و مؤسسات فرهنگی
ماده سی و سوم
صاحبان امتياز رسانه های همگانی و مؤسسات مندرج در ماده بيست و هشتم اين قانون مکلف اند رسانه ها و مؤسسات خود را مطابق احکام مندرج در اين قانون ثبت نمايند.
ارائه معلومات غرض ثبت رسانه ها و مؤسسات فرهنگی
ماده سی و چهارم
(۱) صاحبان امتياز رسانه های همگانی و مؤسسات مندرج در ماده بيست و هشتم اين قانون مکلف اند بيان نامه ای حاوی معلومات ذيل را به خاطر ثبت به وزارت اطلاعات و فرهنگ تقديم نمايند: ۱. شهرت مکمل ۲. نوع فعاليت ۳. اسم و محل فعاليت ۴.هدف و مرام فعاليت ۵. منبع تمويل و اندازه سرمايه ۶. در رسانه های چاپی: تيراژ، زبان،نوع محتوای نشراتی، موعد چاپ، قطع و صحافت ۷. در رسانه های برقی و مؤسسات مندرج ماده بيست و هشتم اين قانون: تثبيت کميت و کيفيت ماشين آلات و تجهيزات.
داشتن آدرس و نشان مخصوص
ماده سی و پنجم
رسانه های همگانی و موسسات مندرج در ماده بيست و هشتم اين قانون بايد دارای آدرس، مهر و نشان مخصوص باشند.
حق مراجعه به محکمه
ماده سی و ششم
هر گاه صاحب امتياز تصميم وزارت اطلاعات و فرهنگ را مبنی بر عدم ثبت يا صدور جواز مغاير احکام قانون بداند می تواند به کميسيون مربوطه مراجعه نمايد.در صورت عدم قناعت می تواند به پيشگاه محکمه اقامه دعوی کند.
ماده سی و هفتم
۱.انتقال ملکيت و امتياز فعاليت ( فروش ، هبه و ميراث ) رسانه های همگانی و مؤسسات مندرج در ماده بيست و هشتم اين قانون مجاز است. ۲. حق امتياز فعاليت به شخصی انتقال يافته می تواند که واجد شرايط مندرج اين قانون باشد. ۳. در صورت فروش و يا هبه نمودن ملکيت و يا حق امتياز رسانه ها و مؤسسات فوق الذکر به شخص ديگر مراتب مندرج احکام اين قانون مجدداً تطبيق می گردد. ۴. در صورت وفات يا از دست دادن اهليت حقوقی صاحب امتياز در مورد ملکيت مادی مطابق احکام اين قانون و قانون مدنی اجراآت می گردد و ملکيت معنوی آن به شخصی که ورثه به وی توافق داشته و واجد شرايط مندرج احکام اين قانون باشد انتقال می يابد.
فصل هشتم
مدير مسئول، شرايط و مکلفيت های آن
داشتن مدير مسئول
ماده سی و هشتم
رسانه های همگانی و مؤسسات مندرج در ماده بيست و هشتم اين قانون بايد دارای مدير مسئول باشند.
ماده سی و نهم
شخصی به حيث مدير مسئول تعيين شده می تواند که واجد شرايط ذيل باشد: ۱. داشتن سند تابعيت کشور ۲. اکمال سن بيست و يک سالگی ۳. داشتن سند تحصيلات مسلکی و يا داشتن تجربه مسلکی ۳ ساله. ۴. محروم نبودن از حقوق مدنی به حکم محکمه با صلاحيت.
مسئوليت از نشر مضامين
ماده چهلم
مدير مسئول در برابر نشر مضامين، محتويات برنامه ها ، توليد پروگرام های هنری، آموزشی و تبلغاتی خويش در رسانه های همگانی يا مؤسسات مندرج در ماده بيست و هشتم اين قانون مسئول می باشد.
فصل نهم
شورای عالی رسانه ها
ماده چهل و يکم
(۱) به منظور طرح و تدوين پاليسی رسانه ای کشور ، شورای عالی رسانه ها به ترکيب وزير اطلاعات فرهنگ، وزير مخابرات، نماينده دادگاه عالی (استره محکمه)، نماينده وزارت عدليه، يک نماينده از کميسيون مربوطه مجلس سنا (مشرانو جرگه)، دو نماينده از کميسيون مربوطه مجلس نمایندگان (ولسی جرگه)، يک نفر عالم جيد دينی به نمايندگی از وزارت حج و اوقاف و دو نماینده مسلکی و باتجربه ژورناليزم از جامعه ژورناليستان و دو نفر ديگر از جامعه مدنی با پيشنهاد آنان برای مدت سه سال ايجاد می گردد.
(۲) يک نفر از اعضای شورای عالی رسانه ها از طريق انتخابات آزاد از ميان خودشان انتخاب ميگردد.
(۳) شيوه انتخاب چهار نفر از ژورناليستان و جامعه مدنی به حيث عضو شورای عالی رسانه ها و طرز کار و فعاليت اين شورا توسط طرزالعمل (آیین نامه) جداگانه تنظيم می گردد.
(۴) شورای عالی رسانه ها دارای وظايف و صلاحيت های ذيل می باشد:
۱. طرح و تصويب پاليسی دراز مدت رسانه ای ۲. پيشنهاد رئيس و اعضای کميسيون رسانه های همگانی و رئيس و اعضای کميسيون راديو تلويزيون ملی و رؤسای راديو تلويزيون های ولايات و روسای خبرگزاری های دولتی از ميان شخصيت های مسلکی، مستقل و دارای شهرت نيک غرض منظوری به رئيس جمهور. ۳. پيشنهاد بودجه راديو تلويزيون ملی به حکومت.
کميسيون رسانه های همگانی
ماده چهل و دوم
(۱) به منظور تنظيم بهتر فعاليت رسانه های همگانی کميسيون رسانه های همگانی به ترکيب نه نفر عضو از ميان شخصيت های مسلکی،با تحصيلات عالی ،باتجربه ژورناليزم و بی طرف با در نظر داشت ترکيب قومی و جنسيتی ايجاد می گردد. (۲) چهار نفر از اعضای کميسيون برای مدت سه سال و پنج نفر ديگر آن برای مدت دو سال انتخاب می گردند. (۳) اعضای کميسيون بيشتر از دو بار حق انتخاب شدن را ندارند. (۴) معاش اعضای کميسيون مطابق قانون از بودجه دولت پرداخت می شود. (۵) طرز کار و فعاليت کميسيون توسط لايحه جداگانه تنظيم می گردد.
ماده چهل و سوم
وظايف کميسيون رسانه های همگانی
کميسيون مندرج در ماده چهل و سوم اين قانون دارای وظايف و صلاحيت های ذيل می باشد: ۱.بررسی درخواست متقاضيان رسانه های چاپی و مؤسسات مندرج در ماده بيست وهشتم اين قانون و پيشنهاد منظوری ، ثبت و اعطای جواز آنان به وزارت اطلاعات و فرهنگ. ۲. بررسی درخواست متقاضيان رسانه های برقی و پيشنهاد منظوری آن به وزارت اطلاعات و فرهنگ بعد از تعيين فريکونسی به موافقه وزارت مخابرات. ۳. نظارت از فعاليت رسانه های همگانی . ۴. رسيدگی به شکايت از رسانه های همگانی و حل منازعات حقوقی آنان. ۵. احاله تخطی های جرمی رسانه های همگانی به مراجع عدلی. ۶. ارائه مشوره های تخنيکی به گردانندگان رسانه های همگانی. ۷.نظارت بر امور مالی ، اداری و نشراتی راديو و تلويزيون ملی ۸.تدقيق بودجه راديو و تلويزيون ملی و تقديم آن به شورای عالی رسانه ها. ۹. تقديم گزارش سالانه به شورای عالی رسانه ها.
کميسيون راديو تلويزيون ملی افغانستان
ماده چهل و چهارم
(۱) به منظور تنظيم بهتر راديو تلويزيون ملی ، کميسيون راديو تلويزيون ملی به ترکيب هفت عضو برای مدت سه سال ايجاد می گردد. (۲) اعضای کميسيون مندرج فقره يک اين ماده با در نظر داشت توازن قومی و جنسيت متشکل از يک تن عالم دينی و يک تن حقوقدان، يک تن انجنير مسلکی، دو تن ژورناليست ، يک تن هنرمند مسلکی، و يک تن نماينده از جامعه مدنی می باشد. (۳) رئيس کميسيون راديو و تلويزيون ملی رئيس اجرايی راديو و تلويزيون ملی نيز ميباشد. (۴) کميسيون مندرج فقره (۲) اين ماده دارای وظايف و صلاحيت های ذيل می باشد. ۱. حفظ استقلال ، بی طرفی، حيثيت مسلکی راديو و تلويزيون ملی. ۲.. . ترتيب بودجه راديو تلويزيون ملی افغانستان و تقديم آن به کميسيون رسانه های همگانی ۳. تطبيق بودجه راديو و تلويزيون ملی. .۴. ارائه گزارش سالانه از فعاليتهای راديو و تلويزيون ملی به کميسيون رسانه ها ی همگانی . .۵. جذ ب کمکها داخلی و خارجی برای تقويه راديو و تلويزيون ملی . ۶. تطبيق احکام اساسنامه راديو تلويزيون ملی و قوانين مربوط. ۷. تطبيق پاليسی نشراتی تعين شده از سوی شورای عالی رسانه ها به نحوی که ممثل تنوع قومی، زبانی و فرهنگی همه مردم افغانستان باشد. (۵) اعضای کميسيون راديو و تلويزيون ملی افغانستان مستحق معاش مناسب می باشند که از بودجه دولت پرداخته می شود.
فصل دهم
آثار و مطالبی که توليد، چاپ و نشر آن ممنوع است
ماده چهل و پنجم
توليد، تکثير، چاپ ونشرگزارش ها و مطالب ذيل در رسانه های همگانی و مؤسسات مندرج ماده بيست و هشتم اين قانون جواز ندارد:
۱.آثار و مطالبی که مغاير با اصول و احکام دين مقدس اسلام باشد. ۲.آثار و مطالبی که موجب توهين به ساير اديان و مذاهب باشد. ۳.آثار و مطالبی که موجب هتک حرمت، تحقير و توهين به اشخاص حقيقی و يا حکمی گردد. ۴. آثار و مطالبی که افترا به اشخاص حقيقی يا حکمی بوده و سبب متضرر شدن شخصيت و اعتبار آنان گردد. ۵ .آثار و مطالبی که مغاير قانون اساسی بوده و در قانون جزاء جرم محسوب شود. ۶ تبليغ و ترويج اديان ديگر غير از دين مقدس اسلام. ۷ افشای هويت و پخش تصاوير قربانيان خشونت و تجاوز به نحوی که به حيثيت اجتماعی آنان صدمه وارد نمايد. ۸.آثار و مطالبی که به امنيت روانی و سلامت اخلاقی افراد جامعه خصوصاً اطفال و نوجوانان آسيب می رساند .
سلب امتياز
ماده چهل و ششم
(۱)اشخاص حقيقی يا حکمی که رسانه يا موسسه ای را در وزارت اطلاعات، فرهنگ ثبت می نمايند در صورتی که رسانه چاپی از تاريخ ثبت الی مدت يک سال و رسانه برقی و موسساسات مندرج در ماده بيست و هشتم اين قانون از تاريخ ثبت الی مدت دوسال فعاليت های نشراتی خويش را آغاز ننمايند امتياز آنها سلب می گردد. (۲) هرگاه صاحب امتياز بعد از آغاز يک دوره فعاليت کار خود را متو قف سازد و صاحب امتياز رسانه چاپی مدت يک سال وصاحب امتياز رسانه برقی وموسسات مندرج ماده بيست و هشتم مدت دوسال مجدداً به فعاليت آغاز ننمايد امتياز وی سلب می گردد. در صورت فعاليت مجدد مکلف به طی مراحل موارد مندرج ماده سی و يکم و سی و چهارم اين قانون می باشند. (۳)در صورتی تثبيت تخلف صاحب امتياز از احکام مندرج اين قانون محکمه مربوطه ميتواند امتياز فعاليت آنرا سلب نمايد.
فصل يازدهم
احکام متفرقه
حق تهيه فلم به اتباع خارجی
ماده چهل و هفتم
اتباع خارجی می توانند فلم های مستند و سينمايی را در کشور تهيه و توليد نمايند مشروط بر اينکه معرفی نامه از وزارت امور خارجه و اجازه قبلی وزارت اطلاعات، فرهنگ را اخذ نموده باشند.
اطلاع از تغييرات در اساسنامه
ماده چهل و هشتم
(۱) مسئولين رسانه های همگانی و مؤسسات مندرج ماده بيست و هشتم اين قانون مکلف اند هر نوع تغييراتی که در چگونگی و يا توقف فعاليت، آدرس، اساسنامه و ساير مشخصات مندرج در اين قانون وارد نمايند وزارت اطلاعات و فرهنگ را در جريان قرار دهند. ۲) مسئولين رسانه های همگانی و مؤسسات مندرج در ماده بيست و هشتم اين قانون مکلف اند به خاطر معلومات احصائيوی در آغاز هر سال از ادامه يا عدم ادامه فعاليت خود وزارت اطلاعات و فرهنگ را در جريان قرار دهد
مکلفيت نمايندگی آژانس ها و رسانه های خارجی
ماده چهل و نهم
(۱) نمايندگی های آژانس ها و رسانه های همگانی خارجی که قصد فعاليت در داخل افغانستان را دارند مکلف اند با اخذ معرفی نامه از وزارت امور خارجه جمهوری اسلامی افغانستان، وزارت اطلاعات و فرهنگ را کتباً ازکشور مربوطه، نوع فعاليت، مدت فعاليت شان مطلع ساخته و کارت مخصوص خبرنگاری دريافت نمايند. (۲) آژانس ها و رسانه های مندرج فقره ۱ اين ماده مکلف به رعايت حکم ماده چهل و پنجم اين قانون می باشند.
ثبت کتاب، رساله و ناشر
ماده پنجاهم
کتاب و رساله بعد از نشر توسط ناشر در وزارت اطلاعات، فرهنگ ثبت گرديده و صاحب امتياز آن مکلف است از هر کتاب، رساله و نشريه خود دو دو نسخه به وزارت اطلاعات، فرهنگ و کتابخانه عامه بفرستد.
ماده پنجاه و يکم
قوانين حق نسخه برداری (کاپی رايت): تشکيل اتحاديه های صنفی ، احکام جزائی تخلفات رسانه ها ، اعلانات، طلب معلومات ، به صورت قوانين جداگانه تدوين می گردند.
پرداخت ماليات
ماده پنجاه و دوم
از عوايد رسانه های همگانی و مؤسسات مندرج ماده بيست و هشتم اين قانون طبق احکام قانون ماليه اخذ می گردد. نشريات چاپی موقوت و غير موقوت از اين حکم مستثنی می باشند.
تاريخ انفاذ
ماده پنجاه و سوم
اين قانون از تاريخ نشر در جريده رسمی نافذ بوده و با انفاذ آن قانون رسانه های همگانی منتشره جريده رسمی شماره ۸۷۱ مورخ ۱۵ جدی سال ۱۳۸۴ هجری شمسی ملغی شمرده می شود.
29 Jul
آب آشامیدنی در هرات بهداشتی است و از کیفیت خوبی برخوردار می باشد. سیستم استخراج و کنترول کیفیت آب در این شهر، از عمده ترین دلایل افزایش کیفیت آب آشامیدنی در هرات است.
تحقیقات انجام شده در این مورد نشان می دهد که مردم، کارشناسان، مسوولان اداره های صحی و آبرسانی در هرات از کیفیت آب آشامیدنی راضی هستند و می گویند که استفاده کلورین در منابع آب سبب شده تا آب آشامیدنی در هرات از کیفیت خوبی برخوردار باشد.
هرات ازجمله ولايات پر نفوس و وسيع افغانستان است كه درغرب اين كشور موقعيت دارد وبا آنكه بيشتر ولايات افغانستان ازنبود آب آشاميدني صحي رنج ميبرند اماهرات تنها ولايت است كه تا اكنون توانسته است تقريباً آب آشاميدني صحي را دردسترس باشنده گان اين ولايت قرار بدهد.
شماري ازباشنده گان هرات از اينكه از آب آشاميدني صحي استفاده ميكنند بسيار خرسند هستند و آنان آب آشاميدني نل شهري را كه ازچندسال بدينسو در خدمت استفاده شهروندان قرار گرفته راضي هستند و صحي بودن آن را هم تائيد ميكنند.
فضل احمد يكتن ازباشندگان شهرهرات ميگويد” من مدت سه سال میشود که از نل شهري استفاده میکنم آب نل بسیار خوب است کلورین دارد آب شیرین خوب است”
رياست آبرساني ازچند سال بدينسو كارآبرساني را دراين شهر و قسمت از ولسوالي هاي نزديك به اين ولايت را تحت پوشش آب آشاميدني شهري قرارداده و تقريبا بيشتر مشتركين آب از آب آشاميدني فعلي خوشبين هستند.
عبدالظاهر يكتن ازباشندگان ناحيه پنجم شهرهرات صحي بودن آب آشاميدني شهري را نسبت به سالهاي گذشته بهترخوانده ميگويد” ما شش الی هفت سال میشود که از آب نل استفاده میکنیم، البته دونیم سال میشود که از آب نل ریاست آب رسانی استفاده میکنیم در هر 15 الی20 روز کلورین انداخته میشود بخاطر رنگ آب سفید میشود مثل آب معدني است”
همچنان فيض احمد باشنده ناحيه دوم شهرهرات ميگويد كه هردو هفته يا يك هفته يك مرتبه رنگ آب تغيرميكند كه نشان دهنده داشتن كلورين ميباشد.
اوگفت” مدت دونیم سال میشود که از آب نل استفاده میکنیم که توسط ریا ست آبرسانی فعال شده است قبل از آن از آب همبستگی ملی استفاده میکردیم این آب که است از کیفیت عالی بر خوردا ر است”
درهمين حال محمد صديق مير كارشناس امور اجتماعي، آب آشاميدني را يك ماده مهم وحياتي براي زندگي انسانها دانسته ميگويد، كه آب كه امروزه براي استفاده شهروندان قرارگرفته به صورت كل نميتوان صحي خواند بلكه مشكلات غيرصحي خودرا نيز دارد.
او گفت،رياست آبرساني آب مذكور را هميشه بخاطرصحي ساختن، كلور ميزند اما بعضي مشكلات كه درقسمت غيرصحي بودن ديده ميشود، آنهم فرسوده شدن لوله هاي عبورآب و عدم كاناليزاسيون صحيح در شهر ميباشد.
آقاي ميرهمچنان گفت، كه اثرات كوچكي هنگاميكه آب را داخل ظرفي بريزيم يا اينكه به جوش بياوريم ديده ميشود، كه اين خود نشان دهنده اين است كه نميتوان گفت به صورت كل آب شهري صحي است.
او همچنان اين مشكلات را ناشي ازكارگذاري غيرمعياري لوله هاي آبرساني وهمچنان نفوذ مواد فاضلابي در بعضي قسمت ها بداخل اين لوله ها دانسته گفت كه ارگانهاي مربوطه بايد براي بهترصحي ساختن آب كاناليزاسيون شهري تلاش بيشتري نمايند.
شهر هرات درحال حاضر بيش از 50 هزار مشترك آب دارد و 28 حلقه چاه آب آشاميدني كه 5 حلقه آن در ولسوالي هاي اطراف حفرگرديده و23 ديگر آن درداخل خود شهرميباشد كه 8 حلقه چاه آن كه فعلاً فعال ميباشد به صورت كل روزانه بين 40 تا 46 هزار مترمكعب آب را استخراج مينمايند كه بخش اعظم اين آب از منطقه نوين اين ولايت توليد ميشود.
مسئولان اداره آبرساني ولايت هرات ميگويند كه آب مورد استفاده شهروندان طي چندسال اخير به تناسب سالهاي گذشته رو به بهبود بوده و خوشبختانه در سال جاري (1390)كيفيت آب به شكل قابل ملاحظه اي افزايش يافته است.
انجينير حبيب الله حؤران رئيس شركت آبرساني ولايت هرات ميگويد كه براي صحي ساختن آب آشاميدني شهري ازمواد كلور استفاده كرده، كه بعد ازتست داكتر درآب مخلوط گرديده كه باعث صحي شدن آب ميگردد.
او گفت كه آب آشاميدني را ” ماتست ميكنيم ازنگاه كلوركه كلورداشته باشد ومسموميت را به وجودنياورد بين 20 روز تا يك ماه، ولي تافعلا كدام مشكل را به وجود نياورده است”.
آقاي حؤران ميگويد كه همچنان بخاطرمطمئن شدن ازاستخراج صحي آب ازسطح چاه هاي حفرشده ازسيستم پيشرفته وجديدي استفاده ميكنند كه ميتواند از ورود مواد فاضله حيواني وانساني به داخل چاه ممانعت كند.
اوگفت،كه اين سيستم به شكل نمونهاي در افغانستان وجود دارد كه بنام بايگاز ياد ميشود و ميتواند مواد فاضله حيواني وانساني كه در اطراف چاه هاي آب وجود دارد به گاز تبديل كند وازنفوذ آن بداخل چاه جلوگيري نمايد.
توجه مؤسسات خارجي مانند GTZ ،PRT وبرخي ديگربر صحي ساختن آب وآوردن بعضي راهكارها درقسمت استخراج آب آشاميدني ونصب پمپ هاي مناسب برسر چاه هاي آب، تلاش نموده كه كيفيت آب را به تناسب سالهاي گذشته بلند ببرند.
آقاي حؤران گفت كه”بيوگازهارا مابشكل تنظيم كرديم كه مواد فاضله حيواني وانساني كه به اطراف چاهها نفوذ ميكند بين 55 تا 65 فيصد به گازتبديل ميشود كه حتي خانه هاي همجوارميتواند ازهمان گازاستفاده كنند.”
چاه هاي آب آشاميدني كه فعلاً آب موردضرورت باشندگان هرات را مرفوع ميسازد، هرچاه آب مجهزبا پمپهاي مخصوص برقي كه براي استخراج آب ازآنها استفاده ميشود نصب گرديده وآب موردضرورت را بداخل پيپهاي آب هدايت ميكند.
آقاي حؤران ميگويد كه آب مذكوربعد ازاينكه كلورونيشن ميشود يعني درهرمترمكعب آب درحدود 4 ميلي گرام كلورانداخته شده ومخلوط ميگردد، كه بعد ازچك عمومي آن به داخل ذخيرههاي بزرگ آب هدايت ميشود.
انجينيرحؤران گفت طبق آخرين آزمايش”آب به كلي صد فيصد تست صحيح شده بود ونكته ديگري كه هست آب آشاميدني بايد درجه حرارت آن از 15 درجه زيادترنباشد كه اين مسئله هم مراعات ميشود”
آقاي حؤران افزود، كه نگهداشتن آب در درجه دماي 15 باعث ميشود كه آب نل بطور هميشه سرد بماند ومسافرين وافراد بازار بتوانند ازآب سرد استفاده كنند.
5 Jul
از دیروزت درس بگیر، برای امروزت زندگی کن، به فردایت امیدوار باش.
در فلاکت و بدبختی، نباید امید را فراموش کرد. آب زلال باران از ابرهای سیاه سرازیر میشود.
بزرگترین موفقیتها در جهان وقتی به ثمر رسیده که وقتیکه هیچ امیدی به موفقیت نبوده، افرادی دست از تلاش نکشیدند.
Dale Carnegie
کسی را که امیدوار است، هرگز نا امید نکن، شاید امید تنها دارائی او باشد.
خیلی سخت است که بگوییم چه چیزی غیرممکن است. چرا که رویای دیروز، امید امروز است و واقعیت فردا.
Bob Goddard
تا وقتی که زندگی باشد، امید هست.
یک ضرب المثل
امید ما به حال، خیلی زودتر از امیدمان به آینده از بین می رود.
Ruth Benedict
مشکلات مانند یک بوته خار است که اگر آنرا هر چه بیشتر پرورش دهی ، بزرگ تر می شوند .
بهترین راه برای عبور از مشکل این است که از میانش رد شوی.
مشکلات کوچکتر خواهند شد، اگر بجای فرار کردن، با آنها مواجه شوی.
William F. Halsey
دوست کسی است که به همان اندازه که تو را می شناسد، تو را دوست هم دارد.
Elbert Hubbard
ایمان یعنی برداشتن قدم اول. حتی وقتی که نتوانی تمام راه پله را ببینی.
Martin Luther King Jr.
عالی می شود اگر کسی را که عاشقش هستی، دوست هم داشته باشی.
Clark Gable
وقتی بازی تمام شود، شاه و پیاده به یک جعبه می روند.
ضرب المثلی ایتالیایی
هر چه بیشتر عمر کنیم، بیشتر می فهمیم که شبیه سایر انسان ها هستیم.
Oliver Wendell Holmes
ذکاوت مانند رودخانه است. هر چه عمیق تر باشد، سر و صدایش کمتر است.
آینده همیشه از همین الان شروع می شود.
Mark Strand
همه انسان ها از یک خمیراند، ولی همه در یک اجاق پخته نشده اند.
ضرب المثلی عبری
ایمان پرنده ای است که حتی وقتی که صبح هنوز تیره و تار است، می خواند.
رابیندرانات تاگور
شش راه شاد بودن
1.اگر خواهان شادي يك ساعته هستيد كمي چرت بزنيد
2.اگر خواهان شادي و سعادت يك روزه هستيد به پيك نيك برويد
3.اگر خواهان شادي و سعادت يك هفته اي هستيد به مسافرت برويد
4.اگر خواهان شادي و سعادت يك ماهه هستيد ازدواج كنيد
5.اگر خواهان شادي و سعادت يك ساله هستيد ثروتي به ارث ببريد.
6.اگر خواهان شادي و سعادتي براي همه عمر هستيد از كاري كه ميكنيد ,لذت ببريد.
5 Jul
فشار خون چیست؟
رگهای خونی موسوم به سرخ رگها،خون را ازقلب به اندام های گوناگون سرتاسربدن می رساند.هربارکه قلب می زند (منقبص می شود )خون را با فشار وارد سرخرگها کرده و به آنها فشار وارد می کند.
این فشارخون باعث می گردد که خون در تمام خون درتمام قسمتهای بدن جریان یابد.فشارخون هرکسی را می توان به آسانی اندازه گرفت . هنگامی که به چنین عملی دست می یابید، در صفصه مندرج و گرد دارای عقربه های نمایشگر، دستگاه فشارسنج دو رقم دیده می شود. مقداربالاتریا عددی که پس ازشنیدن نخستین ضربان به چشم می خورد نمایانگرفشاری است که درعروق خونی دردنیای ضربان قلب پدید می آید و به آن فشارخون انقباضی یا حداکثر(سیستولیک) گویند.
درجه پائین تر یا شماره که بعد از آن در ضربان مشاهده می شود، نشان دهنده فشاری است که به هنگام استراحت قلب یعنی بین دو ضربان پدیدار می گردد و آن فشار خون اتساعی یا حداقل (دیاستولیک) نامند. میزان فشارخون با دورقم یاد شده یعتی یکی روی دیگری به نمایش در می آید، مثلاً می گوئیم 80، 120 یا به سخن 12 روی mm 8 جیوه.
خواص میوه ها
گلابی : گلابی میوه ایست که حاوی ویتامین ای، ث و همچنین دارای کلسیم، آهن، منیزیم وروی است. چون یک میوه آب دار است در زیبای پوست بسیار مفید است. دانه های ریزی که در موقع خوردن گلابی احساس می کنید برای دفع مواد زائد مفید می باشد.
فشار خون یکی ازناراحتی های است که با خوردن گلابی آن را ازبین برده ، و باعث تصفیه خون از بین بردن پوکی استخوان گردید، وهمچنین برای حافظه و تمرکز مفید است. در هر صد گرام گلابی ازلحاظ تغذیه ای دارای 60 کیلو کالوری، نیم گرم پروتین، نیم گرم چربی، 14 گرم گلوسید، یک و نیم گرم فیبرو 130 میلی گرم پتاسیم است.
انگور:
انگور میوه ایست بهشتی که شامل ویتامین های آ،ب و ث می باشد، ودارای مقداری منیزیم، کلسیم، آهن، فسفر، پتاسیم و آلبومین است.
انگورهم لاغرکننده است و هم چاق کننده! بدین گونه که اگرانگور رااز صبح تا ظهر خالی میل کنید لاغر کننده است، توجه داشته باشید وقتی انگورمیل می نمائید پشت سر آن آب سرد ننوشید، چون دچاردل درد می شوید. انگور برای درمان بیماری های یبوست، عوارض روماتیسم ،کم خونی ، و حتی پیشگیری از سرطان سودمند می دانند.
از جمله خواص های انگورصاف کننده ومولد خون، تنظیم کننده قند خون و خون سازی در بدن می باشد. این نکته را هم باید بدانیم ، که عوارض بی اشتهای، نفخ، سردرد، تشنگی مفروط و بد بوی دهان با خوردن آب انگور تازه بر طرف می شود.
شعر
چهره به چهره ،روبه رو
عشق تو می کشاندم، شهربه شهر کو به کو مهرتو می دواندم، پهنه به پهنه سوبه سو
سیل سرشک وخون دل، ازدل و دیده شد روان قطره به قطره ، شط به شط ، بحربه بحر، جوبه جو
بافته با محبتم، رشته تارو پودو جان تاربه تار، نخ به نخ، رشته به رشته، پو به پو
آنچه دل از فراق او، کرد به من، نمی کند آتش هجرمن به من، آب وصال اوبه او
نیست چو او چو بنگری در صحف ولای من آیه به آیه، خط به خط، صفحه به صفحه، هو به هو
بود نبود جزدلم ، در خم زلف او نهان طره به طره، خم به خم ، رشته به رشته ، موبه مو
آنکس که بداند وبداند که بداند
اسب شرف ازگنبد گردون بجهاند
آنکس که بداند و نداند که بداند
آگاه نمائید که پس خفته نماند
آنکس که نداند و بداند که نداند
لنگان خرک خوش به منزل برساند
آنکس که نداند و نداند که نداند
در جهل مرکب ابدالٌدهر بماند
سوانع پروین اعتصامی و گزیده ای از شعرش
پروین فرزند یوسف اعتصامی درتبریزبدنیا آمد، از 9 سالگی شعرمی سرود، اما اشعاربسار نغزو پرمعنی با نگرشی براوضاع اجتماعی مردم عصرخود داشت. عمر این شاعره ارجمند چندان نبود، به سال 1320 بر اثربیماری حصبه درگذشت، مزار وی درجوارحضرت معصومه در شهرقم ایران است.
در نمونه شعرزیرینش در رابطه با اجتماع چنین گفته است.
محتسب مستی به ره دید و گریبانش گریبانش گرفت مست گفت ای دوست این گریبان است افسارنیست
گفت می باید تورا تا خانه قاضی برم گفت رو صبح آی قاضی نیمه شب بیدارنیست
گفت دیناری بده پنهان وخود را وارهان گفت کارشرع کاردرهم و دینارنیست
گفت آگه نیستی کزسردر افتادت کلاه گفت در سرعقل باید بی کلاهی عارنیست
نکته ها
2شرف به همت عالی است ، نه فخر به استخوانهای خاک شده.
3راز تو تا اشکار نگشته ، اسیر توست ، اما هنگامی که برزبانش آوردی، تو اسیر آنی.
4برادرانه معاشرت کن وبیگانه وار معامله.
5داشتن دشمن عاقل سعادت است.
6کم دانستن و پرگفتن مثل پول نداشتن و زیاد خرج کردن است.
7هرجوانی را که ادب نیست ، چون بستانیست که گل ندارد.
8هرسلطانی مه او را عدل نیست ، چون ابریست که باران ندارد.
9آنچه را که هر قدر کمش بدانی باز هم زیاد است دشمن است.
3 Jul
جنگ پدیدهای خشونتبار و ویرانگر است، هیچ فردی در جامعه از اثرات آن فارغ وجدا نیست، هرچند که برخی از افراد و گروهها در خلال جنگ به منافع بزرگی میرسند اما عدهای هم به شدت زیان میبینند.
جنگهای بی رحمانه وخانمانسوز و نا برابری های اجتماعی علاوه بر ضررهاي اقتصادی وایجاد انواع فقر، ریشه دراعماق تن انسانهایی نهاده است، که امروز درگوشه از دارالمجانین به زنجیرکشیده شده اند وبدون درک معنا اززندگی غرق دردنیای درونی خود هستند.
به مرکز نگهداری بیماران روانی هرات رفتیم، تا زندگی پر فراز و نشیب بیماران روانی را به تصویر بکشیم ، بیماران روانی که برخی از آنان تا دیروز، جوانان فعال این جامعه بودند. خواندن ادامهی این نوشته …
11 Jun
به گزارش خبرگزاري پژواك ، ميزان صادرات افغانستان؛ طى دو سال گذشته به دليل مشکلات ترانزيتى با پاکستان و ازبکستان و برخى عوامل ديگر، ٣٣ فيصد کاهش يافته است.
محمد قربان حقجو رئيس هيئت عامل اتاق تجارت و صنايع افغانستان به روزشنبه ( ١٤ جوزا ) در يک نشست خبرى در کابل گفت كه به اساس ارقام احصائيه مرکزى ميزان صادرات افغانستان، در سال ١٣٨٧ به ٥٤٥ ميليون دالر، در سال ١٣٨٨ به ٤٠٣ ميليون دالر و در سال ١٣٨٩ به ٣٦٥،٥ ميليون دالر امريکايى ميرسيد.
حقجو افزود، که سيلاب هاى اخير در پاکستان كه باعث توقف صدها كانتينرميوه تازه وسبزيجات تاجران افغان شده,افزايش اخاذيههاي غيرقانوني ازطرف ارگانهاي دولتي افغانستان درمسيرشاهراه، وچالشهادرقسمت گرفتن ويزا كشورهاي ديگربراي تاجران افغان عواملي است كه دركاهش صادرات افغانستان نقش داشته است.
آقاي حقجو درادامه گفت که برخى کشورها به اين دليل به تاجران افغان ويزا نميدهند که در سال هاى اخير، يک تعداد زياد افغانها به دليل مشکلات امنيتى به خارج ميروند و دوباره برنميگردند.
محمدقربان حقجو بلند رفتن ارزش افغانى در برابر اسعار خارجى وهمچنان بارش بارانهاي متواترتابستاني درسال 1388 ، كه بيشترميوه بخصوص انگور راازبين برد، دليل كاهش ميزان صادرات ميوه درسال 1389 خواند.
اوهمچنان گفت که عدم موجوديت کنترول براى کيفيت اموال و مصونيت غذايى نيز از جمله مشکلاتى است که باعث کاهش ميزان صادرات شده است.
به گفته او، اگر مشکلات يادشده در آينده نيز وجود داشته باشد، افغانستان به يک کشور مصرفى مبدل خواهد شد.
آقاي حقجو براى حل اين مشکلات از دولت خواست تا برعلاوه ايجاد فضاى مناسب تجارتى از لحاظ امنيتى براى تاجران، از اخاذيه هاى غيرقانونى در مسير شاهراه ها جلوگيرى نمايد.
قرار اظهار منبع، افغانستان در حال حاضر قالين، ميوه خشک و تازه، سبزيجات، پوست، گياه هاى طبى و سنگ هاى قيمتى و نيمه قيمتى را به ٣٢ کشور جهان صادر ميکند.
برای اطلاعات بیشتربه منابع زیر مراجعه کنید.
http://www.pajhwok.com/dr/2011/06/05/%D9%85%D9%8A%D8%B2%D8%A7